را ، وأسباب اوّليّه وتأسيساتش را ، وستارگان وگياهان وداروها وتعويذاتى را كه مردم در راه آرزوهاى خود ، از خير وشرّ ، به كار ميبردند ، توصيف نمودند وساليانى دراز را بدينگونه گذراندند ، تا پادشاهى به ضحّاك بن كي رسيد ، كه در حقيقت حصّهء مشترى ، ونوبت وولايت وقدرتش بر آن دوران بود ، وأو در سرزمين سواد ( عراق ) شهري بنا كرد ونام آن را از مشترى در آورد ، وآن را جايگاه علم وعلماء قرار داد ، ودوازده كاخ - به شمارهء برجهاى آسمان - در آن ساخت وعلماء را در آن كاخها منزل داد .
ونيز هفت خانه - به نام ستارگان هفتگانه - بنا كرد وهر خانهء آن را به يك نفر اختصاص داد . خانهء عطارد را به هرمس داد وخانهء مشترى را به تنكلوس ، وخانهء مرّيخ را به صينقروس ، مخصوص داشت .
مردم ، سرسپرده ومطيع آنان بوده ، وشنوايى از ايشان داشتند وبه دستور ايشان كارهاى خود را روبهراه مينمودند . . . » .
وباز ، در همان كتاب ، مينويسد :
« تينكلوس بابلى . اين شخص يكى از هفت تن دانشمندانى است كه ضحّاك ، يكى از خانههايى را كه به نام ستارگان هفتگانه ساخته بود ، به أو واگذار كرد .
« كتاب الوجوه والحدود » تأليف أو است .
طينقروس بابلى . يكى از هفت كليددارى است كه سرپرستى آن خانهها را داشتند ، كه گويا ( خانهيى كه طينقروس كليددار آن بود ) خانهء مرّيخ است ، زيرا در پارهيى از كتابها چنين ديدهام . « كتاب المواليد على الوجوه والحدود » تأليف أو است » .
پيداست كه ابن النّديم ، يك موضوع را ، چون در دو منبع متفاوت ديده ونقل كرده ، متوجّه يكى بودن « تينكلوس بابلى » كه « كتاب الوجوه والحدود » تأليف كرده ، و « طينقروس بابلى » كه « كتاب المواليد على الوجوه والحدود » پرداخته ، نشده است .
* در حدود سال 500 هجرى قمري ، أفضل الدّين بديل بن علي نجّار خاقانى شروانى ، در قصيدهء ترسائيهء خود ، ميسرايد :
« . . .
چو من ناورد پانصد سال هجرت * دروغى نيست ، ها ، برهانِ من ، ها