تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تنكلوشا ( ملحق : مدخل منظوم واحكام علم النجوم للخجندى ) — صفحة پيشگفتار 61

مساهمون:

صپيشگفتار ٦١
منجّمان را اندر اين ، به عاجل الحال ، فضيحت باشد » . تمامت نوشتهء بيرونى در اين باره ، چنين است : « خبى وضمير كدامند ؟ : خبى آن بود كه پنهان كرده‌ايد اندر مشت ، وضمير آن است كه چيزى انديشد وپيدا نكند به سوآل . ومنجّمان را ، اندر اين ، به عاجل الحال ، فضيحت باشد ، وخطاى ايشان اندر أو بيشتر است از أصابت زاجران كه هميشنوند به وقت پرسيدن ، يا هميبينند از چيزها واز فعلها » . عرض ميكنم كه « خبى » موردى است كه كسى چيزى را در مشت خود بگيرد واز منجّم احكامى بپرسد كه : « اين چيست كه من در مشت خود پنهان كرده‌ام ؟ » ، و « ضمير » موردى است كه كسى مطلبي را ، موضوعي را ، در ذهن خود داشته باشد واز منجّم احكامى بپرسد كه : « من به چه موضوعي ميانديشم ، يا در صدد انجام چه كارى هستم ؟ » . چنانكه ملاحظه ميفرماييد ، بيرونى نميگويد كه اين خبى وضمير ، يعنى دانستن اينكه فلانكس چه چيز در مشتش پنهان كرده است يا اينكه بهمانكس به چه ميانديشد ، جز به تصادف واتّفاق ويا قرائن روانشناختى - آنهم به ندرت - ممكن نيست . بلكه ميگويد منجّمان را اندر اين خطا بيشتر است ، ولابد اين خطاها نه به واسطه بىوجه بودن ، غير علمي بودن ، اللّه بختكى بودن نجوم احكامى است ، بلكه به واسطه كم‌دانشى منجّمان است كه كارشان به فضيحت كشيده است . اگر اين منجّمان احكامى ، مثل من ( بيرونى ) به مقدّمات لازم براي حكم دادن وارد باشند ، لابد خطا نخواهند كرد . اتّفاقا در مورد « ضمير » و « بيرونى » ، نظامى سمرقندى ، در چهار مقاله ( مجمع النّوادر ) قصّه‌يى دارد : « يمين الدّوله سلطان محمود بن ناصر الدّين ، به شهر غزنين ، بالاى كوشكى ، در چهار درى ، نشسته بود ، به باغ هزار درخت . روى به أبو ريحان كرد وگفت : « من ، از اين چهار در ، از كدام بيرون خواهم رفت . حكم كن واختيار آن بر پارهء كاغذ نويس ودر زير نهالى من نه » . واين هر چهار در ، راه گذر داشت . أبو ريحان أسطرلاب خواست وارتفاع بگرفت