گفتگو ميكند » .
عرض ميكنم اينكه بيرونى ( يا هر منجّم احكامى ديگر ) در اثر يا آثار خود ادّعاى منجّم احكامى بودن نكند كاملا طبيعي است ، چرا كه اگر ادّعاى احكامى بودن ميكرد ، آنوقت همهء كساني كه آن ادّعا را ميشنيدند يا ميخواندند ، وقت وبيوقت ، يقهاش را ميگرفتند كه بيا ومثلا بگو كه سنّ من چقدر است . بيا وبگو كه در ديگچهء روى اجاق منزل فلانى چه چيز دارد پخته ميشود وسوآلاتى از اين دست ، همه پوچ ، همه مسخره .
براي همين است كه هيچ مؤلّف اثر تنجيمى را سراغ نداريم كه ادّعاى تنجيمى يا احكامى بودن كرده باشد ، تا متوقّع باشيم كه بيرونى هم ادّعاى اعتقاد به احكام نجومى بكند .
از سويى ، زندهياد أبو القاسم قرباني ، نظر اجتهادي دربارهء اعتقاد نداشتن بيرونى به احكام نجوم را مستند به « طورى » بودن « سياق عبارتهاى » بيرونى ميكند ، ومعنى اين جمله آن است كه بيرونى هيچگاه به صراحت منكر احكام نجومى نشده است ، بلكه اينجا وآنجا ، اين گوشه وآن پسله ، بعضي عبارتها را ، قلمانداز ، طورى نوشته است كه برخيها ( مثل مرحوم جلال همايى وزندهياد أبو القاسم قرباني ) از آن استنباط اعتقاد نداشتن بيرونى به احكام نجومى ميكنند ، وبعضيها ( مثل اين قلمزن ) استنباط مخالف درك ودريافت ايشان دارند .
زندهياد أبو القاسم قرباني ، به دنبال آنچه از ايشان نقل كردم ، مينويسد : « اينك چندين شاهد از آثار خود بيرونى در اينجا ميآورم تا حقيقت امر روشن شود . گمان ميكنم كه از مطالعهء اين شواهد به خوبى معلوم ميشود كه أستاذ به احكام نجوم معتقد نبوده است » ودر پى آن ، شواهد مورد نظرش را ميآورد . چهار شاهد وقرينه از هشت شاهد وقرينهيى كه زندهياد أبو القاسم قرباني گرد آورده ، همانهاست كه مرحوم جلال همايى ، پيشتر ، از كتاب التفهيم ، استخراج كرده است كه چندوچون آنها را ديديم . وامّا شواهد ديگرى كه ميآورد :
« ( بيرونى ) در التفهيم ، در جواب سوآل « خبى وضمير كدامند ؟ » مينويسد : «
و
تنكلوشا ( ملحق : مدخل منظوم واحكام علم النجوم للخجندى ) — صفحة پيشگفتار 60
مساهمون: مؤلف مجهول
صپيشگفتار ٦٠