تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تنكلوشا ( ملحق : مدخل منظوم واحكام علم النجوم للخجندى ) — صفحة پيشگفتار 55

مساهمون:

صپيشگفتار ٥٥
كي بازگردند از چيزى كه عمر بدان بگذاشتند وكتابها پر كردند از حكماى سه‌گانى بر آن وشاخ بر شاخ زدند » . چنانكه ملاحظه ميفرماييد ، بيرونى را با أصل قضيّه تنجيمى ( احكامى ) ، اوّلا اينكه مثلّثه‌ها آتشى وخاكى وهوايى وآبى باشند ، ثانيا اينكه هريك از سيّارات روز يا شب يا هم به شب وهم به روز خداوندى كنند ، حرفى واعتراضى نيست . بيرونى ميگويد ، مثلا ، در مثلّثهء آتشى ، به روز آفتاب خداوند است وبه شب مشترى ، ودر اين خداوندى زحل با آنها شريك است ، ولى اينكه منجّمان حشوى ، مثلا ، در همين مثلّثهء آتشى ، به روز شمس ومشترى وزحل را خداوند ، وبا تغيير ترتيب ، به شب مشترى وشمس وزحل را خداوند منظور ميكنند ، البتّه اشتباه ميكنند . درست آن است كه من ( كه بيرونى هستم ) ميگويم ونوشتم . بيرونى به هيچوجه با أصل آتشى وخاكى . . . بودن مثلّثات ، وخداوندى آنها به روز وبه شب معترض نيست ، واين يعنى اعتقاد به احكام نجوم يا نجوم احكامى . باز ، براي تطهير ( ! ) ساحت دامن بيرونى از اعتقاد داشتن به تنجيم ( احكام ) ، در همان مقدّمهء نسخهء چاپى التفهيم ، شاهدي آمده كه باز هم بخشي از نقل از التفهيم محذوف است . اين قلمزن بخش محذوف از التفهيم را ، ميان ابروان اضافه ميكنم : « ( مسألهء بيكارى كدام است ؟ : اين را بدين نام خوانند ، وأو را مسألهء كلّى نام كردند . ورسم همهء منجّمان اندر أو آن است كه أو را بر راه ديگر مسأله‌ها رانند وطالع به وقت پرسيدن بگيرند واندر أو نگرند - همچنان‌كه به مولد نگرند - از عمر باقي وأحوالها اندر آن . وهست گروهى كه نظر مولد فزايند وعمر پرسنده ، آنچه گذشته است بيرون آرند ) . وامّا حشويان منجّمان ، كه تمويه وزرق دوست‌تر دارند از راه راست ، چون كسى ايشان را از چنين مسأله پرسد ، أو را بازگردانند وبفرمايند تا سه شب بر آن انديشه بخسبد ، وبه روز وهم از آن خالى ندارد ، آنگه بپرسد ، ومن اين را وجهي ندانم جز محكم شدن حماقت وسپس اين چون بسيجيدن مر پديد آمدن دروغشان وتباهى حكم تا گناه بر پرسنده حوالت توانند كردن كه آنچه فرمودندش نيكو به جاى نياورد » .