واگر عبارت « كمترين مردمان » به معنى ( از نظر تعداد ) اقلّ مردمان باشد ، در آن صورت بيرونى ، به هيچوجه نميگويد كه اين اقلّ مردمان به احكام نجوم اعتقاد نداشتهاند ، واگر هم چنين باشد ، يعنى بيرونى عبارت « كمترين مردمان » را به معنى « اقلّ مردمان » به كار برده باشد ، آن كمترين مردمان فقط به اينكه « احكام نجوم ثمرهء علمهاى رياضى است » معتقد نبودهاند ، نه به عدم اصالت وصحّت احكام نجوم . درست مثل اينكه : « نزديك بيشتر مردمان طبّ ثمرهء دوستى ودشمنى اجنّه با آدميان است ، هرچند كه اعتقاد ما اندر اين علم واندر اين صناعت ، مانند اعتقاد كمترين مردمان است » كه از آن به هيچوجه نميتوان عدم اعتقاد به علم طبّ را استنباط كرد .
در همان مقدّمهء نسخهء چاپى التفهيم ، باز براي تحميل عدم اعتقاد بيرونى به احكام نجوم به خواننده ، آمده است :
« ( بيرونى ) در ( التفهيم ) دربارهء احكام نجوم ميفرمايد : « أصل اين حديث سستى مقدّمات اين صناعت وآشفتگى قياسهاش است » . . . » .
عرض ميكنم كه اين ، نقل همهء حكايت نيست . قول نسبة كامل بيرونى چنين است :
« چرا يكى چيز را با كوكبى چند ياد كرده هميآيد وبه برخى مخالف آيد ؟ :
أصل اين حديث سستى مقدّمات اين صناعت وآشفتگى قياسهاش است . وخداوندان اين كار نخست اتّفاق كردند بر رنگها وبويها وطعمها وخاصيّتها وكردارها وخويها ، وآن را بر ستارگان بخشيدند به حسب طبعشان وسعادت ونحوست . آنگه چيزها را به اندازهء آن منسوب كردند وبه مانندگى وقتها كه بدان پيدا آيند يا به كار برند ، وكم بود كه يكى كواكب بر يكى چيز دلالت كند بىهنباز وبيشتر آن است كه دلالت بر چيزى از دو ستاره بود يا بيشتر . چون اندر أو دو كيفيّت بود پيدا ، وآن دو كيفيّت به دو كوكب منسوب باشد . مثلا پياز كه اندر أو گرمى است از دلالت مرّيخ وترى است از دلالت زهره . . . واين مردمان را اندر اين باب دربت [ : دليرى بر داورى ، قوّت تشخيص ] نيست تا تميز كنند وآنچ اندر كتابهاى ايشان است مختلف نبود بس ، بلكه متضادّ نيز » .
چنانكه ملاحظه ميفرماييد ، بيرونى به هيچوجه در درستى وصحّت بخشيدن ، يعنى
تنكلوشا ( ملحق : مدخل منظوم واحكام علم النجوم للخجندى ) — صفحة پيشگفتار 53
مساهمون: مؤلف مجهول
صپيشگفتار ٥٣