غم بوَد ناگهان ز پيوندان * سبب خُردگان وفرزندان
به نُهم در سَفر بسازد كار * واز مسافر اثر دهد بسيار
715 خواب نيكو ، توانگرى زايد * نيز در كارها به خير آيد
به دهُم از عمل بيابد كأم * از سلاطين واز كبارِ أنام
وار گذشته به يازده خانه * برو بر تخت ساز كاشانه
كه دليل سعادت است ومراد * نيز حاجتروا شدن بوَداد
مال ميآرد وكند غم دفع * نيز بنمايد از أكابر نفع
720 وار بود در دوازده ميدان * بيم موت است وكُشتن وزندان
بايد از رنج گوشمال دهد * نيز نقصان جاهومال دهد
اگر از سعد يك نظر يابد * از خطرها تمام برتابد « * »
وار بوَد مر تو را طلب ناهيد * آنكه كأرش طرب بوَد جاويد
طالع زُهره گير بو محمود * از عروس وزنان دهد مقصود
725 طرب وشادى آيد اندر سلك * مال افزون كُند ، كنيزك ومِلك
در دويُم جا چو كرد سعد صغير * كُند افزون ضياع ومال كثير
هامش
( * ) . ضابطهء استخراج تقويم آفتاب از قول خواجة قطب ، عليه الرّحمه :اى كه پرسيدى آفتاب كجاست * بر فلك از بروج چند اجزاست
روز تعيين بگير وسال ز ماه * چارصد پنجمى ز سال بكاه
آنچه مانَد يكى به دَه بشمار * باز آن مانده عُشر كم انگار
پس بكن جمله پانزده آن را * پس از آن حاصلى كه گشت تو را
سيصد وشصت وشش عدد بَردار * كم بكُن تا كم آيد آن به شمار
پس نگهدار كآنست محصوله * هست سال تمام معموله
بَعد از آن تو بگير از سرِ سال * تا به تعيين روز ، روزِ سوآل
يك مهى سى وبيست ونُه ديگر * كانست مقصود نيك ، نيك شمر
پس نگهداشته از آن كم كُن * وار نگردد كم آنچه گويم كُن
سيصد وشصت وپنج افزايش * پس نگهداشت را از آن كاهش
آنچه مانَد ، بروج آن اجزاست * آخرين قسمتِ آفتاب آنجاست
سى ويك رقم شش بروج شده است * پنج سى كاو قوس بيست ونُه است