تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تنكلوشا ( ملحق : مدخل منظوم واحكام علم النجوم للخجندى ) — صفحة 210

مساهمون:

ص٢١٠
به دويُم دوستيت افزايد * دل به خير وكرامت آرايد 750 به سِيُم نيكويى وراحت بيش * ز اقربا وبرادر آرد پيش به چهارم جوانى آرد بار * نيز باشد خصومت بسيار ار شده ياد كرد بيحاصل * دعوى كذب وجستن باطل پنجم اخبار ومايهء نعمت * نيز فرزند واز سَفر رخصت ششم از جانب فرودستان * بيند اندوه وحيله ودستان 755 جنگ پاينده از براي ستور * در مصيبت رسيده از شروشور در مقابل خصومت از زنِ دون * نيز انديشه‌هاى گوناگون ميل أو بر جواري وبه غلام * چون لواطه است وهم زناىِ دوام چون به هشتم بوَد وى از احداث * دهد از أهل خويش بس ميراث ميلِ خود جمله بر دروغ كُنَد * كار خود جمله بىفروغ كُنَد 760 به نُهم هست عِلم در دل دوست * ز سفر آيد آنچه در دلِ اوست به دهُم در عمل فزايد همّ * واز براي ضياع وأهل قلم وأرش در يازدهم مقام بوَد * راحتِ نيكو از عوام بوَد وار كُند بر دوازده جاى * هست اندوه ورنج برافزاى وار شود اندر اين زمان منحوس * گردد از دورِ چرخ أو محبوس

اختيار بودن قمر در بروج

765
گر تفحّص كُنى ز چرخ نخست * چون بديدى كه مَه به طالع توست دان كه تحويل ونقل راست اثر * نيز بنمايدت رجوع وسَفر در دويُم چرخ مال افزايد * گر شَوى در سفر فزون آيد باشد اندر سِيُم به روز خوشت * نيز يأبى از اقربا نعمت هست در چهارم از نهان خطرش * غم فزايد ز جانبِ پدرش 770 وار به پنجم بوَد ، كند پيوند * هست بيشكّ دليل بر فرزند