به دويُم دوستيت افزايد * دل به خير وكرامت آرايد
750 به سِيُم نيكويى وراحت بيش * ز اقربا وبرادر آرد پيش
به چهارم جوانى آرد بار * نيز باشد خصومت بسيار
ار شده ياد كرد بيحاصل * دعوى كذب وجستن باطل
پنجم اخبار ومايهء نعمت * نيز فرزند واز سَفر رخصت
ششم از جانب فرودستان * بيند اندوه وحيله ودستان
755 جنگ پاينده از براي ستور * در مصيبت رسيده از شروشور
در مقابل خصومت از زنِ دون * نيز انديشههاى گوناگون
ميل أو بر جواري وبه غلام * چون لواطه است وهم زناىِ دوام
چون به هشتم بوَد وى از احداث * دهد از أهل خويش بس ميراث
ميلِ خود جمله بر دروغ كُنَد * كار خود جمله بىفروغ كُنَد
760 به نُهم هست عِلم در دل دوست * ز سفر آيد آنچه در دلِ اوست
به دهُم در عمل فزايد همّ * واز براي ضياع وأهل قلم
وأرش در يازدهم مقام بوَد * راحتِ نيكو از عوام بوَد
وار كُند بر دوازده جاى * هست اندوه ورنج برافزاى
وار شود اندر اين زمان منحوس * گردد از دورِ چرخ أو محبوس
اختيار بودن قمر در بروج
765
گر تفحّص كُنى ز چرخ نخست * چون بديدى كه مَه به طالع توست
دان كه تحويل ونقل راست اثر * نيز بنمايدت رجوع وسَفر
در دويُم چرخ مال افزايد * گر شَوى در سفر فزون آيد
باشد اندر سِيُم به روز خوشت * نيز يأبى از اقربا نعمت
هست در چهارم از نهان خطرش * غم فزايد ز جانبِ پدرش
770 وار به پنجم بوَد ، كند پيوند * هست بيشكّ دليل بر فرزند