به نُهم در سفر نشانه كُند * دل ز انديشه شادمانه كُند
670 خواب خوش بيند وبدانچه در اوست * پارسا گردد وعبادت دوست
نيز علم شريعت آموزد * واز حج وعمره نام افروزد
دخلِ وى در دهُم فزون آرد * نفع از شغل واز عمل دارد
شادى افزايد وسعادت نيز * واز أكابر واز سلاطين چيز
وار فراتر بوَد ز دَه يك برج * بشنو اين را كه پُر ز گوهر دُرج
675 دارد از دوستان هم به نوا * حاجتش را اميد كرده روا
وار بيابيش در دوازدهم * بر گذشته پياپى يازدهم
اندر أو رنج بيشمار دهد * هم فروبستگى به كار دهد
نااميدى ومانده از حاجت * بر سر جاريش كُند عادت
اختيار بودن مرّيخ در بروج
وار نظر افگنَد سوى بهرام * كآش ز حقّ نحس أصغر آمد نام
680 گر به طالع بوَد خطر باشد * رنجِ تن ، نيز دردسر باشد
در دويُم هر خصومت انگيزد * هركه أو عاقل است نستيزد
وار چو اندر دويُم بوَد مرّيخ * دادِ وى باشد وشود تاريخ
از وجوه حرام فال دهد * واز زنان نيز گوشمال دهد
وار رَوَد در سِيُم بوَد أو شُوم * كُند از جنگ ، اقربا مظلوم
685 در چهارم نصيب آرد غم * بيم رنجورى است وكُشتن هم
كُند از پنجمين هدايا فوت * واندر اصلى غم آورَد يا موت
نيز فرزند را كُند بيمار * اندُه افزايد وغمِ بسيار
به ششم هست بيم بيمارى * ريش وصفرا ورنج وخونخوارى
غمفزاى است ودل شود ناخَوش * خطر آرد ز زهر واز آتش
690 بنده بگريزد وستور اندك * دشمن افزون شود وَرا بىشك