بوَد از هفتمين خصومت ساز * خاصه با زوجه يا كه با انباز
كار بيجا وماندنِ حاجات * بر نكاح حرام اخراجات
دهد از هشتم از ستور احداث * باز بستانَد ار دهد ميراث
به نُهم بيم غربت افزايد * خواب شوريده نيز بنمايد
695 بر دهُم از عمل برنجاند * تهمتش آبروى بستاند
نيز مقهور گردد از قاهر * جز كه سعدى بوَد بر أو ناظر
وار بوَد جاى أو به يازدهم * فوت حاجت بوَد ، غم وهم همّ
كار پيچيده دارد از عادت * دوست دشمن شود در اين حالت
وار كُند در دَه ودو جاى مقام * تعب ودشمنى كُند به قدرِ تمام
700 خطر آرد قوى ، مشو بىباك * نيز باشد ز خصم بيم هلاك
اختيار بودن شمس در بروج
پس تو تأثير شمس بشنو هم * آنكه خوانيش نيّر أعظم
گر بوَد آفتاب در طالع * همّتت را كُند چنان ساطع
حاجتت بر مراد باز آرد * غمت از سينه جمله بردارد
بين كه نيكى رسانَد ونعمت * نيز بگشايدت درِ رحمت
705 در دويُم دخل ومال افزايد * واز سلاطين رياست افزايد
در سِيُم خواهد أو برادر ويار * ليك تحويل هم بوَد به شمار
گم شده را دهد چهارم جاى * بر بنا وعمارتت از رأى
خير باشد به پنجم از فرزند * با هدايا فزون كند پيوند
در ششم جاى گر بود خورشيد * دهد از امرهاى رنج نويد
710 از فرودست ودَم به غم باشد * نيز نقصان مال هم باشد
وار مقابل ، اگر ، وليك ، بوَد * نيكويى از زن وشريك بوَد
باز هم ار مقارن وار غنج * از سلاطين نمايد اندك رنج