وار كُند زُهره در سِيُم منزل * ميبَرد دمبدم غمت از دل
كار خير تو را از آن خواهد * غم ورنج از دلت هميكاهد
در چهارم خصومت آرد بار * با زن ويا شريكِ تو ناچار
730 نيز از مال ، در به در رنجى * رسد أو را چو مار بر گنجى
سوى پنجم مقر چو فرمايد * هر زمان عشرت ونشاط آيد
خاصه ناهيد چون بود مسعود * شاد گردد به طالع مولود
در ششم بنده را كُند بيمار * مر زنان را بوَد غمِ بسيار
گر بوَد سعد ، اينهمه رَستند * وار نَه جمله هلاك پيوستند
735 در مقابل ز زن نويد دهد * به مراد از پىِ اميد دهد
هشتمين رنج مادر آرد بار * يا زيان از مصيبتِ بيمار
در سَفر ، در نُهم كُند باميد * شادى بندگان دهد جاويد
يابد از دوستان مراد تمام * نهد از عشوه دل هميشه به كأم
به دهُم زهره گر بود مسعود * از سلاطين بيابد أو مقصود
740 وار بوَد بخش جمله خنياگر * تازه آرد خصومت ديگر
غم واندوه خانومان آرد * واز سلاطين اميد باز آرد
وار مُقامش به يازده يأبى * سوى شادى ز رنج بشتابى
نعمت افزون شود تو را ز وفا * حاجت از دو كبار هست روا
صحبت زن دهد دوازدهم * شادى آرد به دل دَم اندر دَم
745 گر بوَد سعد ، مال وگنج دهد * وار بوَد نحس ذلّ ورنج دهد
اختيار بودن عطارد در بروج
چون رسيدى به سوى تيرِ فلك * آنكه خوانى ورا دبيرِ فلك
گر به طالع درون بوَد انسب * هست تعليم علم وكارِ أدب
عرض فرزند وكار خطّ وكتاب * نيز تحصيلِ عِلم وفضل وحساب