تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تنكلوشا ( ملحق : مدخل منظوم واحكام علم النجوم للخجندى ) — صفحة 204

مساهمون:

ص٢٠٤
625
سعد ونحس وموافق وپدرام * هريكى را حكيم گفت احكام هفت را از دوازده جوُيَد * چونكه دانا أساس أو پوُيَد ز حَمَل نام هريك از تفصيل * بشنو اكنون ز من به وجه دليل بره با گاو وبا دو پيكر دان * تير وخرچنگ وشير وخوشه همان پس ترازو وكژدم است وكمان * باز بُز ، دلو وحوت از پسِ آن

اختيار بودن زحل در بروج

630
سايلى چون سوآل كرد عيان * گر به طالع درون بوَد كيوان بيمرادى وبستگى باشد * بلكه پيچندگى قوى باشد ندهد از مسافرش خبري * بلكه باشد هلاك را اثرى وار به جاى دوم ز طالع بوُد * دخل دير آرَد وخصومت زود خرج بسيار با زيان باشد * ليك آزار در ميان باشد 635 در سيُم خانه اندُهان زايد * جنگ وتحويل نيز فرمايد كار با اقربا تباه كند * نامهء دوستى سياه كند وار چهارم بوَد دليل اين آن است * كه كُند زنده آنچه ويران است باغ وجوى وزمين ومِلك وضياع * قوّه ونفع باشد از اقطاع با فساد وخصومت از پنجم * اثر غم رساند از أنجم 640 كُند از عشق ودوستى ناپاك * نيز فرزند راست بيم هلاك در ششم دان دليل رنجورى * واز ستور وز خواسته دُورى مَرد را رنج بندگان باشد * نيز از درگهى أمان باشد وار به هفتم بوَد بلا دارد * كار حاجات ناروا دارد جنگ با دوستان وغربت خاك * مرگ فرزند وجفت وبيمِ هلاك 645 بيم مرگ است هشتُم از احداث * طلبِ رَفته جُستن از ميراث از عزيزي نويد مرگ دهد * دشمنان را ز فعل مرگ دهد