625
سعد ونحس وموافق وپدرام * هريكى را حكيم گفت احكام
هفت را از دوازده جوُيَد * چونكه دانا أساس أو پوُيَد
ز حَمَل نام هريك از تفصيل * بشنو اكنون ز من به وجه دليل
بره با گاو وبا دو پيكر دان * تير وخرچنگ وشير وخوشه همان
پس ترازو وكژدم است وكمان * باز بُز ، دلو وحوت از پسِ آن
اختيار بودن زحل در بروج
630
سايلى چون سوآل كرد عيان * گر به طالع درون بوَد كيوان
بيمرادى وبستگى باشد * بلكه پيچندگى قوى باشد
ندهد از مسافرش خبري * بلكه باشد هلاك را اثرى
وار به جاى دوم ز طالع بوُد * دخل دير آرَد وخصومت زود
خرج بسيار با زيان باشد * ليك آزار در ميان باشد
635 در سيُم خانه اندُهان زايد * جنگ وتحويل نيز فرمايد
كار با اقربا تباه كند * نامهء دوستى سياه كند
وار چهارم بوَد دليل اين آن است * كه كُند زنده آنچه ويران است
باغ وجوى وزمين ومِلك وضياع * قوّه ونفع باشد از اقطاع
با فساد وخصومت از پنجم * اثر غم رساند از أنجم
640 كُند از عشق ودوستى ناپاك * نيز فرزند راست بيم هلاك
در ششم دان دليل رنجورى * واز ستور وز خواسته دُورى
مَرد را رنج بندگان باشد * نيز از درگهى أمان باشد
وار به هفتم بوَد بلا دارد * كار حاجات ناروا دارد
جنگ با دوستان وغربت خاك * مرگ فرزند وجفت وبيمِ هلاك
645 بيم مرگ است هشتُم از احداث * طلبِ رَفته جُستن از ميراث
از عزيزي نويد مرگ دهد * دشمنان را ز فعل مرگ دهد