605
وار به تثليثشان نظر باشد * ديدن شاه خوبتر باشد
وار رياست طلب كنى شايد * كآن نظر جاه تو بيفزايد
وار بوَد آن نظر مقابله را * خوش بوَد ابتدأ معامله را
خاصه ملك وضياع بخريدن * نيز ديدار پادشه ديدن
اتّصال قمر با زهره
وار بود مَه مقارن زُهره * باشد آغاز كارها شهره
610 وار به تسديس هر دو راست نظر * وقت تزويج وشركت است وسَفر
نيز نيكو بوَد تجارت را * ليك تربيع بِه عمارت را
باز تثليث سورها را بِه * كآندر أو عيش وخوشدلى است فره
وار مقابل بوَد تو باش عجول * به فرستادنِ بَريد ورسول
اتّصال قمر با عطارد
وار مقارن بوَد قمر با تير * ديدنِ عالمان بِه است ودبير
طلبِ حاجت ، اختيارِ سَفر * اندر اين وقت ار كنى بهتر
وار به تسديس ناظرند اين دو * باشد اين وقتِ خوردنِ دارو
باز تربيع وقت تعليم است * هم گَهِ بيع وضيعت وتيم است
وقت تثليث نيك دان هموار * با بزرگان اگر كنى ديدار
وار مقابل بوَد نظر ، سره دان * وقتِ با عالمان مناظره دان
620 گر مقارن برآورند عَلم * نيك نبوَد لقاى أهل قلم
اختيار بودن كواكب در بروج دوازدهگانه
بشنو اين حُكمِ طبعِ بشير * از فلاطون حكيمِ عِلم وخبير
چونكه صانع ز صنع بىعلّت * كرد عالَم پديد بىآلت
آسمان از ستارگان آراست * مر زمين را به خرّمى پيراست
داد از فضل وحكمت وتقدير * هريكى را - حكيم گفت - تأثير