تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تنكلوشا ( ملحق : مدخل منظوم واحكام علم النجوم للخجندى ) — صفحة 202

مساهمون:

ص٢٠٢
وقتِ تربيع گر نمايى جِدّ * به بناى صوامع ومسجد 585 دهدت نيكى وسعادت رُوى * نيز نيكو شناس كندن جوى وار به تثليث بنگرند همى * دان كه نبوَد به هيچ كار غمى خاصه آرايش از قليل وكثير * ديدنِ رُوىِ مهترانِ كبير بازشان گر مقابل است نظر * مكن انديشه وضياع بخر وار كُنَد اين زمان مناظره‌يى * عالَمى نبوَدش مخاطره‌يى

اتّصال قمر با مرّيخ

590
وار كُنَد با قمر قران بهرام * نبوَد هيچ كار أو به نظام خاصه رفتن به نزد أهل سلاح * نيك وبَد دان ومشنو اين به مزاح باز تسديس وقت ديدار است * با كسى كآو سپاهسالار است وار فرستى همى به راه بَريد * اندر اين وقت بِه ، كه نيست شديد وقت تربيع دان كه هست خطر * جامه ببريدن ونكاح وسَفر 595 ليك باش ار مقابل است نظر * از سپاهى وكارِ أو به حذر مخر آن وقت نيز بندهء تُرك * زانكه نحسش مؤثّر است بزرگ وقت تثليث نزد أهل سپاه * رَو تو حاجات خويش از ايشان خواه

اتّصال قمر با شمس

با خور ار اوفتد قرانِ قمر * باش ز آغاز كارها به حذر طلبِ حاجت وحجامت وفصد * اندر اين وقت بِه نكردن قصد 600 نيست از حرب واز كمين كردن * باك ودر خواسته دفين كردن وار به تسديسشان فتاد نظر * هرچه خواهى بكن كه نيست خطر عَرضه كردن به شاه حاجت ورأى * طلبِ مال وآب دانى جاى باز تربيع بِه سياست را * نيز نيكو بوَد عمارت را ليك ز آغاز كارهاى دگر * اندر اين وقت بِه شناس حذر