وقتِ تربيع گر نمايى جِدّ * به بناى صوامع ومسجد
585 دهدت نيكى وسعادت رُوى * نيز نيكو شناس كندن جوى
وار به تثليث بنگرند همى * دان كه نبوَد به هيچ كار غمى
خاصه آرايش از قليل وكثير * ديدنِ رُوىِ مهترانِ كبير
بازشان گر مقابل است نظر * مكن انديشه وضياع بخر
وار كُنَد اين زمان مناظرهيى * عالَمى نبوَدش مخاطرهيى
اتّصال قمر با مرّيخ
590
وار كُنَد با قمر قران بهرام * نبوَد هيچ كار أو به نظام
خاصه رفتن به نزد أهل سلاح * نيك وبَد دان ومشنو اين به مزاح
باز تسديس وقت ديدار است * با كسى كآو سپاهسالار است
وار فرستى همى به راه بَريد * اندر اين وقت بِه ، كه نيست شديد
وقت تربيع دان كه هست خطر * جامه ببريدن ونكاح وسَفر
595 ليك باش ار مقابل است نظر * از سپاهى وكارِ أو به حذر
مخر آن وقت نيز بندهء تُرك * زانكه نحسش مؤثّر است بزرگ
وقت تثليث نزد أهل سپاه * رَو تو حاجات خويش از ايشان خواه
اتّصال قمر با شمس
با خور ار اوفتد قرانِ قمر * باش ز آغاز كارها به حذر
طلبِ حاجت وحجامت وفصد * اندر اين وقت بِه نكردن قصد
600 نيست از حرب واز كمين كردن * باك ودر خواسته دفين كردن
وار به تسديسشان فتاد نظر * هرچه خواهى بكن كه نيست خطر
عَرضه كردن به شاه حاجت ورأى * طلبِ مال وآب دانى جاى
باز تربيع بِه سياست را * نيز نيكو بوَد عمارت را
ليك ز آغاز كارهاى دگر * اندر اين وقت بِه شناس حذر