قى وغرغره كردن
وار تو خواهى كه اختيار كنى * قى ويا غرغره به كار كنى
ماه را در حَمَل ويا ثور * جاى باشد تو مىبكن خود غور
وار نَه در طالعى كه هست تو را * تا درآيد شفا به ذات تو را
برده ( يعنى كنيز وغلام ) خريدن
وار همى برده ميخرى بنگر * تا كه در برج باد هست قمر
وار نَه بارى به قوس يا خوشه * نحس از أو دُور وسعد همگوشه
وار به دلوش مقابل است نظر * بكن انديشه وغلام مخر
وار كُنَد آن زمان مناظرهيى * عالَمى را شوى مخاطرهيى
اتّصالات قمر با كواكب اتّصال قمر با زحل
گر بوَد با قمر قرانِ زُحل * باشد آغازِ كارها به خلل
خاصه تزويج وجامه ببريدن * نيز كارِ سَفر بسيجيدن
575 باك نبوَد ز كندنِ كاريز * همچنين جوى وحوض كندن نيز
باز اگرشان نظر بوَد تسديس * كاربند اين حديث بىتلبيس
ديدنِ پير وخواجهء دهقان * نيك دان هم عمارت وبُستان
وار كه باشد نظر بجز تربيع * نبوَد هيچ كار بىتصديع
وار به تثليث ميكنند نظر * باشد آن نيك كار صيد وسَفر
580 نظري برتر از مقابل نيست * كه از أو جز بَدى به حاصل نيست
اتّصال قمر با مشترى
وار مقارن به مشترى است قمر * به سعادت تو را بوَد رهبر
اوّلِ كارها قليل وكثير * نيك باشد ، به خاصه ، نزد وزير
وار به تسديس ميكنند نظر * دان كه وقتِ تجارت است وسفر