تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تنكلوشا ( ملحق : مدخل منظوم واحكام علم النجوم للخجندى ) — صفحة 201

مساهمون:

ص٢٠١

قى وغرغره كردن

وار تو خواهى كه اختيار كنى * قى ويا غرغره به كار كنى ماه را در حَمَل ويا ثور * جاى باشد تو مىبكن خود غور وار نَه در طالعى كه هست تو را * تا درآيد شفا به ذات تو را

برده ( يعنى كنيز وغلام ) خريدن

وار همى برده ميخرى بنگر * تا كه در برج باد هست قمر وار نَه بارى به قوس يا خوشه * نحس از أو دُور وسعد همگوشه وار به دلوش مقابل است نظر * بكن انديشه وغلام مخر وار كُنَد آن زمان مناظره‌يى * عالَمى را شوى مخاطره‌يى

اتّصالات قمر با كواكب اتّصال قمر با زحل

گر بوَد با قمر قرانِ زُحل * باشد آغازِ كارها به خلل خاصه تزويج وجامه ببريدن * نيز كارِ سَفر بسيجيدن 575 باك نبوَد ز كندنِ كاريز * همچنين جوى وحوض كندن نيز باز اگرشان نظر بوَد تسديس * كاربند اين حديث بىتلبيس ديدنِ پير وخواجهء دهقان * نيك دان هم عمارت وبُستان وار كه باشد نظر بجز تربيع * نبوَد هيچ كار بىتصديع وار به تثليث ميكنند نظر * باشد آن نيك كار صيد وسَفر 580 نظري برتر از مقابل نيست * كه از أو جز بَدى به حاصل نيست

اتّصال قمر با مشترى

وار مقارن به مشترى است قمر * به سعادت تو را بوَد رهبر اوّلِ كارها قليل وكثير * نيك باشد ، به خاصه ، نزد وزير وار به تسديس ميكنند نظر * دان كه وقتِ تجارت است وسفر