ناظر سعد واز نحوست پاك * ليك با اينهمه نباشد باك
550 گر كند بِه بوَد در اين هنگام * نظر أو به دوستى بهرام
ختنه كردن
وآرت رأى است تا كُنى تطهير * ماه در برج آتشى ميگير
دور باش از بروج بادي وآب * كآندرين اختيار نيست صواب
حاجت خواستن
به كسى گر تو حاجتي دارى * وآن بدو ميخوهى كه بردارى
بايد از مَه گرفته باشد زين * برج ثابت ، واگرنه دو جسدين
555 ليك از نحس پاك بايد ودُور * واز سعادت گرفته كأرش نور
دارو خوردن ومسهل آشاميدن
خوردن دارو ار تو را بايد * احتياطى ز خاكىات شايد
ماه را نيك باشد ار يأبى * اندر آن دَم به خانهء آبى
نظرش سوى زُهرهء پدرام * وار نظر باشدش سوى بهرام
چون نظر دوستى بوَد سره دان * دُور باش از مقابلِ كيوان
در سفر كردن
560
سوى مشرق دوشنبه وشنبه * نروى ، اى برادرِ من ، بِه
آنكه از مغرب آوَرد كينه * روزِ يكشنبه است وآدينه
روز سهشنبه وچهار ، به فال * نروى ، زينهار ، سوىِ شمال
علاج بيمارى كردن
وارت رأى است تا كُنى درمان * يا علاجى كُنى تو در سر وجان
ماه بايد به برج آبى در * يا به ميزان وسُنبله بنگر
565 تا موافق بوَد علاج تو را * نيك گردد به تن مزاج تو را