دان كه وقت شكستن سرماست * كآين نظرها دليل بر گرماست
در معرفت زلزلهء زمين
گر عُطارِد به منزل كيوان * باشد از دَورِ گردش گَردان
برج خاكى چو مَه نشان آيد * زلزله در زمين كشان آيد
در معرفت دلايل باران
430
چون بود مَه به ثور وار پروين * آن زمان وقت ابر ونَم بگزين
أيضا
باد شرقي جهد برآيد ابر * گرچه باران بوَد ببايد صبر
چون بوَد آفتاب در جوزا * مَه به قوس آيد وشود پيدا
در معرفت طالع مقياس
سايهء آفتاب چرخ أثير * تو به مقياس هفت اصبَع گير
پس هميشه بر آن تو هفت افزاى * جملگى پس نگاهدار به جاى
435 بر صد وچهل وچار قسمت كُن * نام آن شكل سرِّ حِكمت كُن
هر نُه اعدادِ حاصل ، آن أرقام * هست يك طاس اندر آن احكام
دلالت بروج بر اندام
از حمل سر بگير وگردن ثور * دست جوزا وسينه سرطان فور
معده را از أسد شناس اثر * ناف را سُنبله قياس شُمر
از كمر تا سُرين به ميزان است * عقرب آلت ، كمان بدان ران است
440 جَدى زانو ودلو ساق بهم * حوت را خصيه دان وهردو قدم
در معرفت بروج علوي
وار بروجت كنون كُنم تعليم * شش زبَر دان وشش به زير مقيم
به دو قسمت شدند ليل ونهار * كرده بر حكم كردگار مدار
آنكه دارند بر زبَر پوشش * در عمارت كُنند بس كوشش