اختيار طلايه فرستادن
گر بخواهى تو تا طلايه كُنى * عَلمِ لشكرى سپايه كُنى
كوش تا آنكه ماه يابد زين * به اتّصالِ مودّت سعدين
در سعادات هردو سعد گُزين * تا سعادت بوَد تو را هميشه قرين
نامه فرستادن وكتابت كردن
ابتداى كتاب از هر باب * چون كُنى اختيار هست صواب
485 ماه در برج منقلب بايد * وار به ثور وأسد بوَد شايد
وار بود نامه سوى حضرت شاه * ناظر آفتاب بايد ماه
وار فرستى بَرِ سپهسالار * سوى مرّيخ بايدش ديدار
وار فرستى به نزد دانشمند * جز نظر سوى مشترى مپسند
وار فرستى به خواجهء دهقان * نيك باشد نظر سوى كيوان
490 وار فرستى به سوى خواجة دبير * ماه ناظر نكو بوَد با تير
وار فرستى به سوى أهل كتاب * نظرش جز به تير نيست صواب
وار تو خواهى نوشتنِ منشور * ماه بايد ز رنجها مستور
وار فرستى سوى زنان بنگر * تا نباشد بجز به زُهره نظر
اين نظرها بدان كه بىتلبيس * همه تثليث بايد وتسديس
495 وار بخواهى كه ناردت تصديع * از مقارن حذر كُن وتربيع
أيضا
گر فرستى رسول نزدِ كسى * مر تو را اختيار هست بسى
كوش تا جاى مَه بوَد مقبول * با عُطارِد كه هست طبعِ رسول
سواري كردن
وارت رأى است تا سوار شَوى * چون طلبكارِ اختيار شَوى
اوّل از برج منقلب مَه جوى * پس به مرّيخ ومنظرِ أو پوى