در دلايل قوس قزح
گر برآيد به چرخ قوس قزح * هست ز آن نزد خَلق سود وفَرَح
گر بوَد آفتاب شرق بدان * أو به مغرب برآيد از دوران
390 وار به مغرب بوَد ، بدان بيشك * سوى مشرق برآيدش حَط وحَك
گر برآيد كمان پس از باران * دان كه خواهد گشاد ابر جهان
وار شود پيش از آن مَطَر پيدا * حُكمِ باران بكُن مشو شيدا
گر تمامِ كمان شود ظاهر * دان كه ابر است قادرِ قاهر
وار بوَد بيش وكم ، ضميرِ حكيم * حكم چندان كُنَد در آن إقليم
395 آنكه اين را بيان توانَد كرد * پيش وپس ، حُكمِ اين توانَد كرد
در دلايل دايرههاى شمس
گر ز دَوران چرخِ دايرهوار * كرد خورشيد وماه سلك سوار
گر بوَد ماه در زيادت نور * پاك از نحس واز شقاوت دور
دان كه خير وصلاح خواهد بود * كار عالَم فلاح خواهد بود
440 وار بوَد نورِ جرمِ أو نقصان * اوفتاده به غربت نحسان
دان كه آن دور گِرد بر گردش * بىفسادى نباشد از گردش
وار بود زايد ونظر منحوس * بر زيادت شود فساد وفسوس
وار بوَد ناقص ونظر مسعود * فتنه كمتر شود به عالَم زود
نزد هركس كه حكمِ دايره راند * شكلِ اين را طريقِ دايره خواند
در بيان خرمن بستن ماه
405
گويد آن را حكيم أفلاطون * ماه خرگه زده است بر گردون
خوانَد اين سرّ هم از كتابِ فلك * حلقه كرده است آفتاب وملك
كرده حلقه ، گر حلقه پيوسته * كارهاى جهان بوَد بسته
وار بوَد فُرجهيى ، فتاده شود * كار بسته همه گشاده شود