تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تنكلوشا ( ملحق : مدخل منظوم واحكام علم النجوم للخجندى ) — صفحة 191

مساهمون:

ص١٩١

در دلايل قوس قزح

گر برآيد به چرخ قوس قزح * هست ز آن نزد خَلق سود وفَرَح گر بوَد آفتاب شرق بدان * أو به مغرب برآيد از دوران 390 وار به مغرب بوَد ، بدان بيشك * سوى مشرق برآيدش حَط وحَك گر برآيد كمان پس از باران * دان كه خواهد گشاد ابر جهان وار شود پيش از آن مَطَر پيدا * حُكمِ باران بكُن مشو شيدا گر تمامِ كمان شود ظاهر * دان كه ابر است قادرِ قاهر وار بوَد بيش وكم ، ضميرِ حكيم * حكم چندان كُنَد در آن إقليم 395 آنكه اين را بيان توانَد كرد * پيش وپس ، حُكمِ اين توانَد كرد

در دلايل دايره‌هاى شمس

گر ز دَوران چرخِ دايره‌وار * كرد خورشيد وماه سلك سوار گر بوَد ماه در زيادت نور * پاك از نحس واز شقاوت دور دان كه خير وصلاح خواهد بود * كار عالَم فلاح خواهد بود 440 وار بوَد نورِ جرمِ أو نقصان * اوفتاده به غربت نحسان دان كه آن دور گِرد بر گردش * بىفسادى نباشد از گردش وار بود زايد ونظر منحوس * بر زيادت شود فساد وفسوس وار بوَد ناقص ونظر مسعود * فتنه كمتر شود به عالَم زود نزد هركس كه حكمِ دايره راند * شكلِ اين را طريقِ دايره خواند

در بيان خرمن بستن ماه

405
گويد آن را حكيم أفلاطون * ماه خرگه زده است بر گردون خوانَد اين سرّ هم از كتابِ فلك * حلقه كرده است آفتاب وملك كرده حلقه ، گر حلقه پيوسته * كارهاى جهان بوَد بسته وار بوَد فُرجه‌يى ، فتاده شود * كار بسته همه گشاده شود