تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تنكلوشا ( ملحق : مدخل منظوم واحكام علم النجوم للخجندى ) — صفحة 194

مساهمون:

ص١٩٤
آنكه در زير خاك ميجوشند * در خرابى هميشه ميكوشند 445 عُلوى آن شش كه بر زبَرند * سُفلى آن شش كآشان زيرترند

در معرفت عرض قمر

تو بر اضداد گير باقي روز * تا به جاى است آفتاب هنوز چون بوَد رأس در حَمَل يكسر * تو در آن حال دان به عرض قمر تا به ميزان بوَد به عرضِ شمال * پس ذَنَب را گذار اندر حال ماه در پيش آيد از مطلوب * تا به هنگام وقت عرض جنوب 450 كرد اين علم را حكيم شُمر * در شمال وجنوب عرضِ قمر

در احكام اختران در بيان اختيارات ساعات

ساعت آفتاب را بگزين * ديدن پادشاهِ رُوى زمين طلبِ شغل در چنين ساعت * نيك دان نيز قصد را حاجت ساعت زُهره جاى گيرى بِه * وار كشى رأى عقل هست فره طلب عيش ولهو وصحبتِ زن * هست از اختيار اهلِ زَمن 455 وقت بهرام نيك دانى حرب * ديدن تَرگ وعرض آلت حرب طلب از حقّ بزرگوارى را * فصد كردن ، حجامت وسواري را ساعتِ مشترى مساعدِ دهر * هست پيوستن أكابر شهر باشدت يار گر شوى راضى * با وزير وخليفه وقاضى ساعت ماه نيك دان از عقل * كه به باغ وضياع وحركت ونقل 460 نيك دان ديدن بَريد ورسول * هست هنگام اگر شوى تو عجول ساعت تير كُن حساب وكتاب * تا نباشد تو را ز خَلق عتاب ديده بايد بقاءِ أهل قلم * بُرده بايد به أوج چرخ عَلم باز هنگام ساعت كيوان * با دهاقين وضدّ بكُن پيمان