آنكه در زير خاك ميجوشند * در خرابى هميشه ميكوشند
445 عُلوى آن شش كه بر زبَرند * سُفلى آن شش كآشان زيرترند
در معرفت عرض قمر
تو بر اضداد گير باقي روز * تا به جاى است آفتاب هنوز
چون بوَد رأس در حَمَل يكسر * تو در آن حال دان به عرض قمر
تا به ميزان بوَد به عرضِ شمال * پس ذَنَب را گذار اندر حال
ماه در پيش آيد از مطلوب * تا به هنگام وقت عرض جنوب
450 كرد اين علم را حكيم شُمر * در شمال وجنوب عرضِ قمر
در احكام اختران در بيان اختيارات ساعات
ساعت آفتاب را بگزين * ديدن پادشاهِ رُوى زمين
طلبِ شغل در چنين ساعت * نيك دان نيز قصد را حاجت
ساعت زُهره جاى گيرى بِه * وار كشى رأى عقل هست فره
طلب عيش ولهو وصحبتِ زن * هست از اختيار اهلِ زَمن
455 وقت بهرام نيك دانى حرب * ديدن تَرگ وعرض آلت حرب
طلب از حقّ بزرگوارى را * فصد كردن ، حجامت وسواري را
ساعتِ مشترى مساعدِ دهر * هست پيوستن أكابر شهر
باشدت يار گر شوى راضى * با وزير وخليفه وقاضى
ساعت ماه نيك دان از عقل * كه به باغ وضياع وحركت ونقل
460 نيك دان ديدن بَريد ورسول * هست هنگام اگر شوى تو عجول
ساعت تير كُن حساب وكتاب * تا نباشد تو را ز خَلق عتاب
ديده بايد بقاءِ أهل قلم * بُرده بايد به أوج چرخ عَلم
باز هنگام ساعت كيوان * با دهاقين وضدّ بكُن پيمان