در بيان كسوف شمس وخسوف قمر
در كسوف وخسوف هست خيال * چون شود اجتماع واستقبال
عرضِ رأس وذَنَب ميان افتد * طولِ تشويش در جهان افتد
خَلق را آن زمان شود معلوم * كه كسوف وخسوف هست مرسوم
در بيان خسوف قمر
اين سخن از كتاب يوناني است * ماه از آفتاب نوراني است
چون شود سايهء زمين حايل * ماه باشد به تيرگى مايل
نورِ خورشيد از أو شود معطوف * وار نمايد به خَلق شكل خسوف
در بيان كسوف شمس
415
گفت دانا - چنانكه دانش يافت * كافتاب از سما ، چهارم تافت
ماه در برجِ اوّل است ، بدان * چون بوَد اجتماع در دَوَران
مِهر اندر حجابِ ماه شود * از براي كسوف راه شود
اندر اين وقت بر سپهرِ كبود * خَلق را آفتاب تيره نمود
در معرفت رجم شهاب
برج بادي وآتشى بشناس * گِرد دوران چرخ رُوىِ قياس
240 هست جاى عُطارِد وبهرام * مِهر ومَه در أسد در اين هنگام
دان كه رجم شهاب خواهد بود * همچنين فتح باب خواهد بود
فتح الباب
نظر هردو كوكبى بر هم * كه بوَد جايشان برابرِ هم
آنكه عقلش نظر صواب كُند * نام اين شكل فتح باب كُند
وقتِ سرما وباد ونَم باشد * دلِ دانا برى ز غم باشد
425 وار كُند مَه به آفتاب نظر * وار نَه مرّيخ بنگرد به قمر
يا به مرّيخ سعد برنگرد * يا از اين دو يكى به خور نگرد