تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تنكلوشا ( ملحق : مدخل منظوم واحكام علم النجوم للخجندى ) — صفحة 192

مساهمون:

ص١٩٢

در بيان كسوف شمس وخسوف قمر

در كسوف وخسوف هست خيال * چون شود اجتماع واستقبال عرضِ رأس وذَنَب ميان افتد * طولِ تشويش در جهان افتد خَلق را آن زمان شود معلوم * كه كسوف وخسوف هست مرسوم

در بيان خسوف قمر

اين سخن از كتاب يوناني است * ماه از آفتاب نوراني است چون شود سايهء زمين حايل * ماه باشد به تيرگى مايل نورِ خورشيد از أو شود معطوف * وار نمايد به خَلق شكل خسوف

در بيان كسوف شمس

415
گفت دانا - چنانكه دانش يافت * كافتاب از سما ، چهارم تافت ماه در برجِ اوّل است ، بدان * چون بوَد اجتماع در دَوَران مِهر اندر حجابِ ماه شود * از براي كسوف راه شود اندر اين وقت بر سپهرِ كبود * خَلق را آفتاب تيره نمود

در معرفت رجم شهاب

برج بادي وآتشى بشناس * گِرد دوران چرخ رُوىِ قياس 240 هست جاى عُطارِد وبهرام * مِهر ومَه در أسد در اين هنگام دان كه رجم شهاب خواهد بود * همچنين فتح باب خواهد بود

فتح الباب

نظر هردو كوكبى بر هم * كه بوَد جايشان برابرِ هم آنكه عقلش نظر صواب كُند * نام اين شكل فتح باب كُند وقتِ سرما وباد ونَم باشد * دلِ دانا برى ز غم باشد 425 وار كُند مَه به آفتاب نظر * وار نَه مرّيخ بنگرد به قمر يا به مرّيخ سعد برنگرد * يا از اين دو يكى به خور نگرد