تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تنكلوشا ( ملحق : مدخل منظوم واحكام علم النجوم للخجندى ) — صفحة 190

مساهمون:

ص١٩٠
370
گر بوَد آتشى بدان تو عيان * گرم وخشك است فصل تابستان بادهاى سموم وگرما سخت * تا منافع وَرا كه گردد بخت وار بوَد برج آبى وروزان * باشد اندر هوا تَرى ، باران برج بهرام را برآيد سال * جاى در خانه‌هاست ، نيست محال باد وباران بوَد از آن بسيار * كه نيايد به عقل ضرب وشمار 375 وار بوَد أو به خانه‌هاى زُحل * سال خشك است ، اندكى ، به حَمَل هركه را اين حساب معلوم است * آنچه در عِلم حُكم مكتوم است

معرفت بروج الانسيّه

برج جوزا وخوشه وميزان * دلو ويك نيمه‌يى ز برج كمان هست هر پنج برج در آفاق * شبه انسان ، در اين‌كه راست نفاق

در دلايل اسعار

گر زُحل را مكان بوَد بَدرنگ * در ترازو وخرس ودر خرچنگ دان كه أو راست بر گرانى ميل * هر فسادى همى بجويد ويل 380 بر گرانى وقحط وبيم ملل * باشد از بهرِ اين فساد خلل وار به جوزا وقوس وسُنبله حوت * باشد از أو سبب فراخى قوُت

أيضا دلايل اسعار

حُكم اسعار در جهان به نجوم * مختلف آمد اين بكن معلوم اين گرانى است از زُحل ، ارزان * مشترى نرخها كُند به جهان چون در أوتاد طالعِ آن سال * زُحل افتد ، بدان‌كه هست وبال 385 گر شود مشترى در آن دوّار * هست خير وصلاح در اسعار وار ذَنَب با زُحل شود همراه * هست در دهر حالِ نرخ تباه آنكه اين راه را هميپويد * حُكم اسعار را چنين گويد