370
گر بوَد آتشى بدان تو عيان * گرم وخشك است فصل تابستان
بادهاى سموم وگرما سخت * تا منافع وَرا كه گردد بخت
وار بوَد برج آبى وروزان * باشد اندر هوا تَرى ، باران
برج بهرام را برآيد سال * جاى در خانههاست ، نيست محال
باد وباران بوَد از آن بسيار * كه نيايد به عقل ضرب وشمار
375 وار بوَد أو به خانههاى زُحل * سال خشك است ، اندكى ، به حَمَل
هركه را اين حساب معلوم است * آنچه در عِلم حُكم مكتوم است
معرفت بروج الانسيّه
برج جوزا وخوشه وميزان * دلو ويك نيمهيى ز برج كمان
هست هر پنج برج در آفاق * شبه انسان ، در اينكه راست نفاق
در دلايل اسعار
گر زُحل را مكان بوَد بَدرنگ * در ترازو وخرس ودر خرچنگ
دان كه أو راست بر گرانى ميل * هر فسادى همى بجويد ويل
380 بر گرانى وقحط وبيم ملل * باشد از بهرِ اين فساد خلل
وار به جوزا وقوس وسُنبله حوت * باشد از أو سبب فراخى قوُت
أيضا دلايل اسعار
حُكم اسعار در جهان به نجوم * مختلف آمد اين بكن معلوم
اين گرانى است از زُحل ، ارزان * مشترى نرخها كُند به جهان
چون در أوتاد طالعِ آن سال * زُحل افتد ، بدانكه هست وبال
385 گر شود مشترى در آن دوّار * هست خير وصلاح در اسعار
وار ذَنَب با زُحل شود همراه * هست در دهر حالِ نرخ تباه
آنكه اين راه را هميپويد * حُكم اسعار را چنين گويد