گفتم : « آن را هيچ ميوه بود ؟ » .
گفت : « هر ميوهيى كه تو در جهان ميبينى بر آن درخت باشد ، واين ميوهها كه پيش تو است ، همه از ثمرهء أو است . اگر نه آن درخت بودى ، هرگز پيش تو نه ميوه بودى ونه درخت ونه رياحين ونه نبات » .
گفتم : « ميوه ودرخت ورياحين با أو چه تعلّق دارد ؟ » .
گفت : « سيمرغ آشيانه بر سر طوبى دارد . بامداد ، سيمرغ از آشيان خود به درآيد وپر بر زمين باز گستراند . از اثر پر أو ميوه بر درخت پيدا شود ونبات بر زمين » .
پير را گفتم : . . . » .
حالا عنايت بفرماييد وصوري را كه در درجهء يازدهم برج سنبله طالع ميشود ، بخوانيد :
برآيد در اين درجه درختى از درختان آن جوى كه در برج دلو است ، يعنى درخت طوبى ( وبدين سبب اين درجه را بر ديگر درجات فلك شرف نهاديم ) وبا اين درخت برآيد دو فرشتهء سرخرنگ ، چنانكه به سياهى زند ، به دست ايشان دو عمود سياه ، تا اين درخت را از مرغى نگاهدارند ( كه اگر آن مرغ بر اين درخت افتد هرگز نميرد وهمچنين هركه از اين درخت دانه بخورد بيمار نشود وهرگز نميرد وتن أو متغيّر نشود ، واين مرغ أهل دين نيست ، از بهر آنكه اين مرغ از زنى مستجاب الدّعوة كه خداوند اوست سى هزار سال غايب بوده ، وبعد از آنكه باز آمده ، بر سر كودكى نشسته وبالها بر چشم وسينه وپشت أو زده تا كودك بيهوش شده ومرغ أو را برداشته وشصت هزار فرسنگ برده ، آنگاه آن مرغ وكودك هر دو به جايگاهى افتادهاند وكودك از اين مرغ جدا شده است وبه نزديك دايه ومادر خود باز آمده وأحوال شرح نموده ، وآن زن اين مرغ را دعاى بد كرده است ودعاى أو مستجاب شده ، تا هرچند آن مرغ خورد سير نشود ، واگر آب خورد تشنگى أو بيشتر شود وشفاى آن مرغ در آن درخت است . بدو نزديك ميشود كه از أصول أو آب خورد واز شاخ أو برگى خورد ، آن دو فرشته أو را از آن درخت دور ميكنند ، تا آن مرغ در آن رنج ميماند واگر آن مرغ شوم نزديك آن زن شود ، خود را به پاى أو اندازد وآن زن البتّه بر أو رحمت كند
و
تنكلوشا ( ملحق : مدخل منظوم واحكام علم النجوم للخجندى ) — صفحة پيشگفتار 123
مساهمون: مؤلف مجهول
صپيشگفتار ١٢٣