در ادبيّات تنجيمى ، هر كتاب ، رساله وجدول كه به منظور پيشگويى آينده بر أساس موقعيّت اجرام سماوي ، تأليف وتنظيم شده باشد ، در گروه « طالعنامه » ها طبقهبندى ميگردد . مثلا تنكلوشا ، كه آيندهء زادهيى را بر أساس درجهء بروج حكايت دارد ، يك طالعنامه محسوب ميشود . اعتقاد عامّهء عوام بر آن است كه « سرنوشت هركس روى پيشانىاش نوشته است » واين سرنوشت ، در همان هنگام تولّد أو ، بر أساس موقعيّت اجرام سماوي در آن زمان رقم خورده است ، ولى ظاهرا بر پيشانى كسان چيزى پديد نيست واين نوشتهء بر پيشانى را به چشم ديد نميتوان خواند . سرنوشت نوشته شده بر پيشانى را ، به ابزارى كه به آن « طالعنامه » ميگويند ، كسى ميتواند بخواند كه خبرگى كافى در خواندن وتعبير وتفسير آن داشته باشد .
كوكب بخت مرا هيچ منجّم نشناخت * يا رب از مادر گيتى به چه طالع زادم
برخى از فالبينان ، از اين اعتقاد راسخ عامّهء عوام به تأثير اجرام سماوي در سرنوشت آدمي ، سوء استفاده كرده ، پيشگوييهاى غير طالعى را به اجرام سماوي نسبت دادهاند . به عبارت ديگر ، با اضافه كردم أسامي بروج بر بخشهاى « فالنامه » آن را « طالعنامه » جا زدهاند .
مثلا ، در ضمن رسائل تنجيمى ، رسالهيى است كه سامان آن را به « عبد اللّه هلال » نسبت ميدهند . اين رساله ، بخت واقبال ( سرنوشت ) آدميان را در دوازده فصل ( هر فصل در دو بخش رجال ونساء ) وضع كرده وهر فصل را به برجى از بروج دوازدهگانه نسبت داده است . به موجب اين رساله ، براي تطبيق هريك از بروج با سرنوشت كسان ، بايد اوّل نام شخص ونام مادر أو را به حساب جمّل محاسبه ومجموعه آن دو عدد را به عدد دوازده ( 12 ) رفع ( طرح ) كرد وسپس بختواقبال ( سرنوشت ) شخص را مطابق برجى كه ترتيب آن برابر با باقيماندهء طرح نام شخص ونام مادرش به دوازده است ، خواند .
مثلا فرض بفرماييد نام شخصي « فرهاد » ونام مادرش « شيرين » باشد :
چون عدد نام أو ( فرهاد ) به حساب جمّل 290 وعدد نام مادر أو ( شيرين ) 570
و