دعايى در حقّ أو كند تا از آن شقاوت خلاص يابد ) .
مطمئننا شما خوانندهء عزيز نيز توجّه داريد كه روايت كتاب تنكلوشا از صوري كه در درجهء يازدهم برج سنبله ( : برج درخت ، برج گياه ) طالع ميشود ، با در نظر گرفتن بعد زماني ونقلهاى شفاهى ، از روايات اوستايى وفارسي ميانهء ( پهلوى ) مربوط به « درياى فراخكرت » ( آن جوى كه در برج دلو ( برجى كه آب جارى ) در آن است وبرداشتن از آن آب به دول ( دلو ) است ) ، « درخت ون جدبيش وس تخمگ » ( درخت دانههاى شفابخش وبسيار تخم ، درخت طوبى ، كه اگر آن مرغ از اين درخت دانه بخورد بيمار نشود وهرگز نميرد وتن أو متغيّر نشود ) ، « سيمرغ » ( كه در روايات إيراني ، مثلا در شاهنامه ، زال را ميبرد وميپرورد . آن مرغ كه كودكى را برداشته وشصت هزار فرسنگ برده ) ، « سيندخت » ( مادر آن كودك كه مرغ برده بوده وحال باز آورده وميخواهد از أصول وشاخ وبرگ شفابخش آن درخت بخورد ) و . . . گرتهبردارى شده است .
آنچه گذشت ، يكى از قرائن متعدّد دالّ بر سامان كتاب تنكلوشا توسّط ايرانيان است . صرفنظر از ساير قرائن مشابه كه شرح وتوضيح هريك مبلغى سر قلم رفتن را اقتضا دارد ، اگر توجّه كنيم كه سامان دهندگان كتاب تنكلوشا ، « أعرابيان » را « كه اشتران را از كنام بازميآرند وازارهاى شوخگن در بر » دارند ، « ديو مردم » نام ميدهند ( درجهء يازدهم از برج أسد ) ، ديگر شكّى در إيراني بودن كتاب تنكلوشا نخواهيم داشت .
* پيش از اين عرض كردم كه معمولا وعمدة زايجهء طالع را به هنگام وقوع حادثهيى ، مثلا هنگام تولّد كسى فرآهم ميآورند ، يا اگر به هنگام وقوع حادثه ، مثلا تولّد شخص ، زايجهء طالع استخراج نشده باشد ، براساس اطّلاعات أو از هنگام تولّدش ( سال ، ماه ، روز ، ساعت وأحيانا دقايق ) ، زايجهء طالع أو را سامان ميدهند . خوانندهء بافراست حتما دريافته است كه در زايجهء طالع ، علاوة بر تاريخ سال وماه وروز وقوع حادثه ( تولّد ، تأسيس ، . . . ) ، ابعاد سيّارات نسبت به هم وهم نسبت به ثوابت ( بروج ) در همان تاريخ را
تنكلوشا ( ملحق : مدخل منظوم واحكام علم النجوم للخجندى ) — صفحة پيشگفتار 124
مساهمون: مؤلف مجهول
صپيشگفتار ١٢٤