تغيير نمىيابد و عوض نمىشود . و واقع امر اين است كه « سجع و اسجاع عبارت است از : حروف متماثلى كه در مقاطع و فواصل آيات باشد كه در برخى از آيات هست و امّا در همهء آيات ، وجود ندارد » .
و اگر كسى اشكال نمايد و بگويد اگر سجع همانطورىكه شما مشروط ساختى ، امر محمود و پسنديدهاى بود ، پس چرا در قرآن كريم ، همهء آيات بدان مزيّن نشدهاند ؟
در جواب و پاسخ آن خواهيم گفت كه قرآن همانا به لغت و عرف عرب نازل شده و كلام فصيح اعراب همهاش مسجع نبود ؛ زيرا در سجع ، يك نوع علائم و نشانههايى دال بر نوعى تكلّف و استكراه و تصنع وجود دارد ، خصوصا در كلام و سخنان طولانى . و لذا قرآن كريم همهء آياتش مسجع نازل نشده ، به خاطر اينكه ، بر منوال عرف طبقهء عالى از كلام عرف ، ره پيموده باشد . و خالى از سجع هم نشود ؛ زيرا سجع با آن بيانى كه ما نموديم ، گاهى اوقات ، آراستن كلام بدان بس زيبا مىنمايد . و اين همان تنها علت و سبب آن است كه برخى مسجع و برخى بدون آن نازل گشته است « 1 » .
مسالك و مناهج كلامى از نظر قرطبى
ابو الحسن ، حازم بن محمد قرطبى ( متوفاى سال 684 ) كه از بزرگان بلاغت ، استاد ادب و اوحد زمان خود در نظم ، نثر ، لغت ، عروض و بيان است ، در كتاب خويش « منهاج البلغا » مىگويد :
مردم در مورد كلام منثور از جهت تقطيع آن ، به اندازههايى كه از نظر كميّت متقارب و از نظر مقاطع از نوعى تناسب برخوردار بوده باشد و يا از جهت نقل از
هامش
( 1 ) سر الفصاحة ، تأليف ابن سنان خفاجى ، ص 166 به بعد . و برهان زركشى ، ج 1 ، ص 57 .