رد نظريهاى ، خروج از منهج تفاهم و بحث است « 1 » ؛ زيرا قائلين به سجع در قرآن كريم ادعا نكردهاند كه در تمام آيات قرآن كريم ، سجع هست ، بلكه آنها نظرشان اين است كه در برخى از فواصل و مقاطع متقارب ، سجع هست ، بدون اينكه معانى تابع و دنبالهرو الفاظ باشد ؛ بلكه مثل آن ، مثل ساير فواصل و قافيههاى شعرى است كه بر اساس تمكين و ترصيف آورده مىشود نه اينكه سجع مقصود بالذات و مقصود اصلى بوده و ساير جهات ، مغفول عنه واقع شده باشد ، چنان كه « باقلانى » برداشت نمود . و پيش از او هم علىّ بن عيسى رمانى .
نظريّهء امير ابو محمد عبد اللّه بن محمد بن سنان خفاجى در مورد سجع
ايشان متوفاى سال 466 مىباشد . نظريّهاش يك نظريّه و ديدگاه بسيار لطيف و زيبايى است . نسبت به قول رمانى و باقلانى ، كه در كتاب « سر الفصاحة » از علىّ بن عيسى رمانى نقل نموده و سپس آن را رد كرده است . اينك نص عبارت وى ذيلا از نظر شما مىگذرد :
او مىگويد : اما سخن رمّانى كه مىگويد : « سجع عيب بوده و فواصل به طور مطلق بلاغت » ، غلط است ؛ زيرا آقاى رمانى اگر منظورش از سجع ، آن است كه معانى ، هدف و غرض بوده و الفاظ تابع و دنبالهرو آن است ، اينكه قطعا و بلا شبهه عين بلاغت است ، خوب فواصل هم همينطور است ، بدون تفاوت . و اگر منظور رمّانى از سجع ، آن است كه : معانى تابع و دنبالهرو الفاظ و مغفول عنه بوده و از باب تكلّف و مشقت باشد ، طبعا اين عيب بزرگى است ، ولى فواصل هم همينطور است ، در صورتى كه تكلّفآميز بوده و اصل كلام و سخن ، بدان نيازى نداشته
هامش
( 1 ) اعجاز القرآن للباقلانى در حاشيهء الاتقان ، ج 1 ، ص 85 - 101 .