يك نوعى كه ما بين دو نوع از كلام واقع شده ، يا بيشتر به نوع ديگرى كه مزدوج است ، حالا در هر نوعى از انواع مزدوج است و يا اينكه علاوه بر مزدوج بودن است و از جهت غير مقطع بودن به اندازههايى كه اطراف و مقاطعش با هم متناسب بوده و از جهت كميّت الفاظ و حروف كه ما بين كلمات و حروف تقاربى باشد ، داراى سه مسلك و منهج كلامى مىباشند :
1 - برخى از مردمان هستند كه تقطيع كلام به اندازههاى متناسبة الاطراف و غير متقارب در طول و قصر ، خوشايندشان نبوده و از آن اكراه دارند ؛ زيرا در اين نوع كلام ، نوعى تكلّف و تعسّف غير عقلايى و غير حكيمانه وجود دارد ، مگر آن موارد نادرى كه عنايت خاصّى به آن مىشود و از غرض و هدف عقلايى حكمتآميزى برخوردار باشد .
2 - نوع دوم كلامى كه داراى تناسب و زيبايى ما بين قافيهها مىباشد كه به واسطهء مناسبات مقاطع و فواصل ، جدّا و اكيدا آذينبندى شده است .
3 - نوع سوم كه همان حدّ وسط ( نه مطلوب محض و نه نامطلوب خالص ) از كلام است از آنجا كه سجع عامل زيبايى كلام است ، از اين جهت ، گاهى اوقات منجر به تكلّف و تعسّف غير حكيمانه مىشود . بنابراين ، حق اين است كه كلام به طور كلّى از آنها خالى نبوده و تمام جوانب آن هم بدان آميخته نشده باشد . حالا اگر بر اساس آنچه را كه دل برگزيده و از بين معانى ، بهترين آن را انتخاب كرده ، بوده باشد ، كه در اين صورت ، پذيرفته مىشود و آنچه كه براساس تكلّف بىرويّه بوده باشد ، مردود مىشود .
و سپس مىگويد : و اين ؛ يعنى مطلوب بودن سجع در كلام فىالجمله ، رأى آقاى « ابو الفرج ، قدامة بن جعفر » صاحب كتاب « فقه الشعر » متوفاى سال 337 است ، كه وى مىگويد : چگونه سجع به طور مطلق و كلى معيوب و عامل عيب به شمار مىرود با اينكه قرآن كريم براساس اسلوبهاى فصيح كلام عرب ، نازل
تناسب آيات ( فارسى ) — صفحة 89
مساهمون: الشيخ محمد هادي معرفة
ص٨٩