از باب نمونه ، وى در مورد تناسب ميان سورهء « اعراف » با سورهء « انعام » مىگويد :
چون سورهء « انعام » با عنوان رحمت
إِنَّ رَبَّكَ سَرِيعُ الْعِقابِ وَ إِنَّهُ لَغَفُورٌ رَحِيمٌ
« 1 » خاتمه يافت ، از همين جهت سورهء « اعراف » با آيهء
المص كِتابٌ أُنْزِلَ إِلَيْكَ . . .
« 2 » آغاز گرديد ؛ زيرا در « سورهء اعراف » معالم و قوانين دين مطرح شده ، كه رحمت براى عالميان است .
و دربارهء سورهء « رعد » مىگويد :
چون سورهء « يوسف » با بيان داستانهاى انبيا - عليهم السلام -
لَقَدْ كانَ فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ . . .
« 3 » پايان پذيرفت ، ازاينرو سورهء « رعد » با بيان اينكه تمامى آيات اين سوره ، آيات كتاب است
المر تِلْكَ آياتُ الْكِتابِ وَ الَّذِي . . .
« 4 » آغاز گرديد ! !
و در مورد سورهء « حجر » مىگويد :
چون سورهء « ابراهيم » با جملهء
هذا بَلاغٌ لِلنَّاسِ
« 5 » پايان پذيرفت ، ازاينرو سورهء « حجر » با ذكر قرآن
الر تِلْكَ آياتُ الْكِتابِ وَ قُرْآنٍ مُبِينٍ
« 6 » شروع شد .
همچنين با همين سبك و روش بىپايه ، سعى و كوشش دارد كه آغاز سورهها را با پايان سورهء قبلى آن ، پيوند متناسبى بزند !
و از همه شگفتانگيزتر اينكه : از سخنانش چنين بر مىآيد كه گمان مىنمايد ترتيب فعلى قرآن كريم ، همان ترتيب نزول است ؛ زيرا مىگويد :
هامش
( 1 ) انعام : 165 .
( 2 ) اعراف : 1 - 2 .
( 3 ) يوسف : 111 .
( 4 ) رعد : 1 .
( 5 ) ابراهيم : 52 .
( 6 ) حجر : 1 .