اينكه سورهء پايانى قرآن است ، ولى متصل به آغاز آن ؛ يعنى سورهء « حمد » بوده و جلوتر از آن به حساب مىآيد ؛ به نحوى كه اتّصال آن به « حمد » چه بسا بيشتر از اتّصال آن به سورهء پيشين خود ، يعنى « فلق » بوده باشد ! !
و در بيان شدت اتّصال سورهء « ناس » به سورهء « حمد » مىگويد :
همچنانكه « تعوّذ » با شروع در قرائت متناسب است ، همانطور نيز دو سورهء « معوذتين » با سورهء « حمد » مناسبت دارند ؛ يعنى اينكه آنها قبل از « حمد » قرائت شده و سپس « حمد » تلاوت شود . از همين رهگذر است كه تناسب « معوذتين » با سورهء « حمد » روشن مىگردد « 1 » !
بر همين اساس ، به همان ادعاى تخيّلى ، واهى ، پوچ و بىاساس خويش ، در مورد همهء سورهها نسبت به امر تناسب ، پرداخته و سوره به سوره و آيه به آيه ، پيش آمده تا به پايان و خاتمهء قرآن كريم رسيده است .
اينان گروهى از پيشينيان و دانشمندان گذشتهاند كه زمان تمام بافتهها و تخيلات و سخنان بىپايه و سست آنان ، در مورد قرآن كريم ، سپرى شده و بىپايگى آنها روشن گشته است ، ولى ما چرا از راه و روش گمراهانه و بىپايهء آنها تقليد كوركورانه نموده و بدون تحقيق و هرگونه بررسى ، حرفهاى آنان را نشخوار و تكرار نماييم .
اين مرحوم طبرسى ابو على فضل بن حسن ( متوفاى سال 548 ) مفسّر گرانقدر « مجمع البيان » است كه با همهء علميت و هوشيارى ، مىبينيم كه از افرادى چون بقاعى تقليد نموده و به دنبال حرف آنان رفته و تناسب آيات را سوره به سوره ذكر مىنمايد ، و در ضمن آن به وجود پيوند و تناسبهاى تكلّفآميز و بسيار بسيار دور از حقيقت و واقعيت ، تن مىدهد ، با آنكه نه براى اثبات آن دليلى دارند و نه مجوّزى و نه نيازى آن را ايجاب مىنمايد ! !
هامش
( 1 ) كتاب نظم الدرر ، ج 1 ، ص 15 .