يك مجموعه ) كه در گوش و ذهن شنوندگان ، باقى مىماند . و ديگر اينكه چه بسا آخرين جمله و خاتمهء كلام است كه حفظ مىشود ، در غالب حالات از يك مجموعه ، نه همهء كلام و ساير قسمتهاى آن . بنابراين ، واجب و لازم مىنمايد كه در اوج و رشاقت ( لطافت ، ظرافت و زيبايى ) و شيرينى و زيبايى آن ، كوشش و جديّت لازم به عمل بيايد « 1 » .
و ديگرى گفته است : سزاوار و شايسته است كه آخر كلام و آن نقطهاى كه متكلم ، سخن خود را بدان پايان مىبرد و يا نويسنده و نامهنگار ، نامهء خود را به آخر مىرساند و يا شاعر ، شعر خود را بدان تخلص مىبخشد ، شيوا ، زيبا و شيرين باشد . و بهترين خاتمهها آن است كه مخاطبين ، بدان گوش فرا داده و كاملا آن را فراگيرند تا اينكه براى انسان ، شوق ، آرزو و حالت انتظارى پس از آن ديگر باقى نماند .
ابن معصوم نيز مىگويد : اين چهارمين موردى است كه ائمهء بلاغت ، بدان تنصيص و تأكيد نمودهاند ، به اينكه : ختام و پايان كلام بايد آميخته به حكمت بوده و در آن لطافت به كار رفته باشد ؛ چون آخرين جملهاى است كه به گوش مىخورد و در نفس ، نقش مىبندد . و چه بسا شنوندگان آن را به جهت قريب العهد بودنش به حافظه بسپارند .
بنابراين ، اگر ختام كلام ، زيبا و شيرين باشد ، گوش شنوندگان از آن لذّت مىبرد . و چه بسا تأثير حسن ختام ، در گوش دل شنونده ، جبران مافات و كوتاهيهاى پيشين را بنمايد ، همچنانكه غذاهاى لذيذ وقتى پس از صرف غذاهاى بىمزه ، تناول مىشود ، لذتبخش مىشود . و اگر بر خلاف آن باشد ، نتيجه آن هم به عكس خواهد بود ، تا آنجا كه چه بسا تمام محاسن قبلى را به بوتهء فراموشى بسپارد « 2 » .
هامش
( 1 ) بديع القرآن ، ص 343 تأليف ابن ابى الاصبع .
( 2 ) انوار الربيع ، ج 6 ، ص 324 تأليف ابن معصوم .