وامّا انتهاهاء سال آنست كي هر برجى را سالى « 1 » دهى تا بدؤم سال انتها ببرج دؤم باشذ از طالع بهم جند درجاتش . وسيوم سال ببرج سيوم همجنان . وجون برج ودرجهى انتهاء سال دانستى ، « 2 » انتهاء ماهها را هر بيست وهشت روز ويكساعت وبنجاه ويك دقيقه را ببرجى دهى « 3 » تا ببرج انتها همى كردذ ودرجاتش جند درجات أصل . وبانتهاى روزها هر دو روز وسه ساعت وبنجاه دقيقه را ببرجى « 4 » همى ده ودرجهاء انتهاى ماه سوى أو همى كردان .
فامّا خذاوند هفته آنست كي آن روزهاء گذشته از وقت مولد باز بكيرى وهفتكان « 5 » فكنى وياذ دارى كي جند بار اوفتاذ « 6 » وآن را از طالع أصل « 7 » مولد بشمرى ، آن برج كبذو « 8 » رسى برج « 9 » هفته بوذ . وآنج با تو « 10 » مانده بوذكى هفت تمام نشوذ ، از صاحب طالع بشمرى سوى خلاف توالى وهر كوكبى را كي بيشت آيذ بأصل مولد روزى دهى آنكاه بخذاوند آن روز رسى كز آن هفته « 11 » كذشته بوذ . وكس هست كي اين كار سوى توالى البروج كنذ نه سوى خلاف توالى .
اين ديكر جيزها كي شمرده شذ جهاند
بيش أزين جندان ياذ كرديم از تسيير وراندنش بسالها وهزارها كي اينجا معنيش باندك مايه تفسير بذيذ آيذ . ازيراك بمولدها تسيير بدرج « 12 » سوا نيست جنانك بهزارها ودورها . ولكن « 13 » بدرجهاء مطلعى « 14 » . امّا درجهء « 15 » طالع وآن كوكب كي اندر درجهء طالع بوذ ، تسييرش بمطالع بلد باشذ هر
هامش
( 1 ) - سال ، س .
( 2 ) - دانسته باشى ، حص .
( 3 ) - برجى همى ده ، حص .
( 4 ) - برجى ، حص .
( 5 ) - يعنى هفت هفت بهمان معنى كه براي كلمهء ( گان ) در حواشي پيش گفتيم .
( 6 ) - افتاد آنرا ، س .
( 7 ) - از أصل طالع ، خ .
( 8 ) - آن بروج كه بدو ، خ .
( 9 ) - خد ( برج ) ندارد .
( 10 ) - باقي ، خ .
( 11 ) - هفت ، حص .
( 12 ) - بدرج بدرج ، س .
( 13 ) - وليكن ، حص .
( 14 ) - يعنى درجات مطالع مقابل درجات سوا كه در باب هيئت بتفصيل گذشت .
( 15 ) - درجهاء ، حص .