بكواكب علوي وشمس ممتنع است وهرگز نشايد بودن . وبقمر از جملهء سفليان واجب است وبسيار بار باتّفاق اوفتد « 1 » أو را . وگر قمر نيستى « 2 » وسبكى رفتنش اين حال نيز هم عطارد را وهم زهره را اوفتادى وخالى السّير بودندى وآنگاه ممكن شدى كه يكى ازيشان سخت سبك رفتى وديگر گران . وگروهى هست « 3 » كه چون قمر وحشىّ السّير باشد بودن أو بحدّهاى كواكب اندر آن برج بجاى اتّصال بر ايشان نهد « 4 » واين رأيي است سخت ضعيف وناپايدار « 5 » بر پالودن .
تمامى « 6 » پيوند بچه چيز است
بدان تمام شود كه ميان سفلى « 7 » دهنده وميان علوي ستاننده « 8 » اندر آن پيوندها كه گفتيم ، ردّ نبود يا قوّت 113 يا اعتراض يا انتكاث يا قطع يا منع . وهر يكى را بتفصيل وتفسير « 9 » بگوئيم .
امّا ردّ با زدن « 10 » بود واين از علوي اوفتد چون راجع بود يا تحت الشّعاع وآنچ أو را همى دهند نتواند داشتن از ضعيفى پس ردّ كند ونستاند . اگر چنانست كه ميان
هامش
( 1 ) - باز اتفاق افتد ، س . واجب كثير الوقوع ، ع .
( 2 ) - بيستى ، خ . تصحف است .
( 3 ) - هستند ، خد . گويند ، خ .
( 4 ) - نهند ، خ .
( 5 ) - رأيي است ضعيف وسخت پايدار ، س . رأي مهمل وعلى الشكّ غير ثابت ، ع .
( 6 ) - تمام ، س .
( 7 ) - سفليان ، خد .
( 8 ) - ستاننده بود ، خد .
( 9 ) - بتفسير ، س .
( 10 ) - بازدن بمعنى ومرادف وازدن است بتبديل وأو وباء بيديگر كه در كلمات فارسي نظائر بسيار دارد از قبيل ( ورز ، برز ) و ( تراويدن ، ترابيدن ) و ( وأم ، بأم ) و ( پشتوان ، پشتبان ) . واتفاقا همه نسخهها در اين كلمه مطابق است .