اندرين لقب طاهر « 1 » .
خالى السّير كدام بود
كوكبى ببرجى باشد وتا أو اندر آن برج باشد وبر « 2 » هيچ كوكب نپيوندد « 3 » هرچند ايشانرا همى بيند أو را خالى السّير « 4 » گويند .
خواهى منصرف باشد از پيوندى كه أو را اندر آن برج بوده است يا نه . وأو را خالى السّير « 5 » بدان نام كردند اى « 6 » كه ميدان خالى يافت وتنها همى رود بىمشاركت وانبازى « 7 » با ستارگان .
وحش « 8 » السّير كدام بود
چون كوكب « 9 » اندر برجى باشد وهيچ كوكب بدو ننگرد از شدن اندر برج « 10 » تا برون آمدنش « 11 » أو را وحش « 12 » الّسير خوانند . واين
هامش
( 1 ) - خد ، س اينجا ودو سطر پيش هر دو جا ( ظاهر ) بظاء نقطهدار .
( 2 ) - أوبر ، خد .
( 3 ) - برج باشد أو را بر كوكبى هيچ پيوند نبود ، س .
( 4 ) - المسير ، خ .
( 5 ) - المسير ، خ .
( 6 ) - خ ( اى ) ندارد .
( 7 ) - همبازى ، س .
( 8 ) - وحشى ، س . خ . وحش السّير ووحشىّ السّير هر دو هم بحسب اصطلاح وهمنظر بمعنى لغوى صحيح است .
( 9 ) - كوكبى ، خ .
( 10 ) - بروج ، خد .
( 11 ) - بدو ننگرد از اوّل اندر آمدنش تا بيرون آمدنش ، خ . بدو ننگرد از اوّل اندر آمدنش را بيرون آمدنش از وقتي تا بيرون آمدنش ، س . هو كون الكوكب ساقطا عن مناظرة الكوكب مثل ( ظ : من ) اوّل دخوله البرج إلى خروجه منه أو من وقت مفروض إلى خروجه من البرج ، ع . مطابق ( ع ) بايد أصل اينطور باشد [ بدو ننگردد از اوّل شدن اندر برج تا برون آمدنش از آن يا از وقتي تا برون آمدنش از برج ] . صاحب كفاية التّعليم مينويسد : خلأ سير آنست كه كوكبى در أوايل برجى بكوكبى پيوندد وچون در أواخر برج افتد بهيچ كوكب نپيوندد وسير أو خالى گردد واز اتّصال كواكب وآن دليل خلوت وبطالت است وبعيد الاتصال دور افتادن كوكب است در أوايل برج از اتّصال ديگر كواكب وآن دليل خلوت است ووحشت سير رفتن كوكب است در تمامت برجى چنانكه بهيچ كوكب نپيوندد واين اتفاق نيفتد مگر ماه را واين دليل وحشت ونفرت است .
( 12 ) - وحشى ، س . خ .