زمين وبروز زيرزمين . واين جلب خوانند وگويند ستاره بجلب خويش است « 1 » يا نيست .
چون با اين « 2 » همه اگر اين كوكب نر باشد وببرج نر بود ويا مادة ببرج مادة « 3 » ، أو را حيّز نام كنند وگويند بحيّز خويش است يا نيست [ پس پديد است كه اين حيّز « 4 » از حلب عامتر است زيرا كه هر حيّز حلب است ونه هر حلبى حيّز است ] « 5 » . وبا معشر اندرين كار درجههاى مذكّر ومؤنّث فزودست « 6 » . وببايد دانستن كه كار حيّز اندر مرّيخ بخلاف آنست كه ديگر ستارگان راست ، زيرا كه أو هم نر است وهم شبى . پس اگر بشب زبر زمين باشد وبروز زير « 7 » واندر برج نر ، آنگه « 8 » بحيّز خويش بوده باشد « 9 » .
مناكره چيست
نزديكست از خلاف حيّز . وآن است چون « 10 » كوكب « 11 » روزى اندر خانهء كوكب شبى باشد « 12 » وخداوند خانه اندر برج كوكب روزى يا كوكب شبى اندر خانهء كوكب روزى وخداوند خانه « 13 » اندر برج كوكب شبى .
هامش
( 1 ) - واين را حلب خوانند وگويند كه ستاره بحلب خوش است ، خ . كلمهء ( خوش ) حتما تحريف ( خويش ) است .
( 2 ) - باين همه ، س .
( 3 ) - نر باشد ببرج نر الخ ، حص . ببرج نر بود ومادة ، س . افتاده دارد .
( 4 ) - كه حير ، خ .
( 5 ) - زيرا كه هر چيزى حلب است ونه هر حلبى حيز ، خ . خالى از تصحيف نيست . عبارت ميان دو نشان از ( خد ) افتاده است : فهو الحيّز وهو اعمّ من الحلب ، ع .
( 6 ) - خد بتصحيف كاتب ( فروذست ) .
( 7 ) - زيرزمين ، س .
( 8 ) - آنگاه ، س .
( 9 ) - يعنى چون ستارهء مرّيخ هم مذكّر است وهم شبى وقتي گوئيم در حيّز خويش است كه هم در برج مذكّر باشد وهم در نيمهء شبى .
( 10 ) - وآنست كه چون ، س .
( 11 ) - كوكبى ، خ .
( 12 ) - س ( باشد ) ندارد .
( 13 ) - س ( خانه ) ندارد .