شرف را بيست وخداوند وجه را « 1 » ده وخداوند حدّ پنج وخداوند مثلّثه سه ونيم وخداوند ساعت چهار ونيم وخداوند نوبت از شمس وقمر چندانك صاحب طالع را .
آنگه « 2 » عددها را كه هر كوكبى را گرد آيد يك با ديگر برابر كردى . واين مذهبي است مانندهء « 3 » مذهب باستانيان بابل وپارس « 4 » كه خداوند وجه نزديك ايشان سخت قوى بودى . فامّا اكنون آنك با حاصلتر است از منجّمان « 5 » مثلّثه بر حدّ ووجه مقدّمتر دارد « 6 » . وهست كه وجه را خود بچيزى ندارد .
هامش
فضل بن سهل ساعت خروج طاهر اختيار وپيشگوئى كرد كه وى بر سپاه امين چيره خواهد شد وهمچنان بود كه وى خبر داد وباين سبب مأمون علم نجوم را دوست گرفت .
ونيز اندر همين واقعه فضل ساعت اختيار كرد ومر طاهر را لوا بست وگفت اى طاهر ترا لواى بستم كه تا 65 سال هيچكس نگشايد وهمچنان بود كه وى خبر داد زيرا از بيرون آمدن طاهر از مرو كه پيش علىّ بن عيسى سالار لشكر امين رفت تا وقت شدن دولت طاهريان وگرفتار آمدن محمد بن طاهر بن عبد اللّه بن طاهر بن حسين بدست يعقوب بن ليث صفار در سال 259 درست شصت وپنج سال بود .
ونيز دربارهء خود پيشگوئى كرده بود كه در فلان سال ميان آب وآتش كشته خواهد شد .
وكشته شدن أو را در حمام با همين معنى تطبيق كردهاند .
علت اينكه أو را ذو الرياستين گفتند اين است كه متقلّد ديوان وزارت ولشكرى هر دو بود .
ابن خلّكان دربارهء أو مينويسد « وكانت فيه فضائل وكان يلقّب بذى الرّياستين لانّه تقلّد الوزارة والسّيف وكان من اخبر النّاس بعلم النّجامة وأكثر هم إصابة في احكامه » .
در تاريخ بيهقى ( چاپ تهران ص 135 ببعد ) مينويسد پس از آنكه مأمون حضرت رضا عليه السلام را وليعهد خويش ساخت بدو گفت ترا وزيري ودبيرى بايد كه كارهاى تو انديشه دارد أو گفت يا أمير المؤمنين فضل بن سهل بسنده باشد كه وى شغل كدخدائى مرا تيمار دارد وعلى سعيد صاحب ديوان رسالت خليفه كه از من نامها نويسد مأمون را اين سخن خوش آمد ومثال داد اين دو تن را تا اين شغلها را كفايت كنند فضل را ذو الرّياستين از اين گفتندى وعلى سعيد را ذو القلمين .
( 1 ) - وجهش ، خد . وجه ، س .
( 2 ) - وشمس را يا قمر را هر ك خداوند نوبت بود چندانك صاحب طالع را آنگاه ، س . خ . با متن در معنى يكى ومتن مطالب قديمترين نسخ است . ولصاحب النّوبة من النيّرين مثل مالصاحب الطّالع ، ع .
( 3 ) - مانند ، خ .
( 4 ) - فارس ، خد
( 5 ) - وامّا قوم من محصّلى المنجّمين ، ع .
( 6 ) - مقدم دارد ، خ .