ساقط « 1 » از آن علوي . واين اندر پيوند طول بيك وقت راست نيايد .
وامّا پيوند طبيعي « 2 » آنست كه چون دو كوكب بدو برجى « 3 » باشند متّفق بقوّت چون بدان دو درجه رسند كه اتّفاق قوّت اندر آنست پيوند طبيعي ميان ايشان افتد « 4 » .
مثال اين مشترى ببيست درجهء حمل وقمر بپنج درجهء حوت ، أو را پيوسته دارند بر مشترى كه روى نهاده دارد بدان . وتمامى پيوند آنوقت بود كه بده درجهء حوت رسد كه اين ده درجه با بيست درجهء حمل متّفقاند بقوّت . آنگه اگر « 5 » با اين پيوند طبيعي نيز نگرستن بود كار محكمتر شود . وهمچنان اگر اين دو برج متّفق بطريقت باشند چون بدان دو درجه رسند كه متّفقاند بطريقت اتّصال تمام شود « 6 » . مثلا مشترى آنجا بود كه گفتيم « 7 » وقمر بپنج درجهء سنبله . پس تمامى « 8 » پيوند بدهم درجهء سنبله بود . ونگرستن « 9 » هميشه اندرين باب زيادتى است نيك .
شهادت ومزاعمت « 10 » چيست
اين هر دو لفظ بر يكى معنى همى روند . واين معنى مر ستاره را بدو گونه افتد يكى بر آنجاى كجا اوست اگر أو را اندر آن
هامش
( 1 ) - وساقط ، س .
( 2 ) - س ، خ : اينجا ودو جاى بعد ( طبعى ) . هر دو صحيح است زيرا اتّصال محلّ را اتّصال طبع وطبيعي هر دو ميگويند .
( 3 ) - آنست كه دو كوكب بدو برج ، س .
( 4 ) - اوفتاد ، س . افتاد ، خ .
( 5 ) - تمام پيوندند آن وقت ( ظ : پيوند بدان وقت ) بود كه بده درجه حوت رسد كه اين درجه با بيستم درجهء حمل متّفقاند بقوّت آنگاه اگر ، س .
( 6 ) - رجوع شود بصفحهء 348 - 349 همين كتاب با حواشي نگارنده .
( 7 ) - بگفتيم ، س .
( 8 ) - تمام ، س .
( 9 ) - نگريستن ، س .
( 10 ) - مزاعمت طلب كردن كوكب است زعامت برجى را كه درو حظّى دارد باتّصال نظر يا باتّصال محلّ وآن كوكب را مزاعم آن برج خوانند . وشهادت دو نوع بود يكى مزاعمت وديگر دلالت بر غرض طالع سايل وبدين سبب مزاعم را شاهد خوانند ودليل را نيز ( كفاية التعليم ) .