بفرياد رسيدن « 1 » . وباقامت ثاني اوميد قوى كرده وبرستن نزديك آمده .
واستقامت خود هم چون نامش است وعلامت مر اقبال وقوّت را . وهمچنان طبع ستارگان همى بگردد از برآمدن وفرو رفتن اندر فلك أوج ، چون برآيند خشگ شوند وچون فرو آيند « 2 » تر شوند بىآنك كيفيّت فاعلهء ايشان بگردد ونيز طبع ايشان « 3 » بگردد از برآمدن وفرورفتن اندر فلك تدوير چنان كه از تشريق تا بمقام اوّل ترّ باشند وتا بميان رجوع گرم وتا بمقام « 4 » ثاني خشگ وتا بتشريق ديگر سرد . وسبب گشتن ايشان اندر كيفيّت فاعله بفلك تدوير آنست كه كار فلك تدوير بآفتاب بستست . وگفتند كه ستارگان از نزديكى آفتاب خشگ شوند وز دورى از أو ترّ « 5 » . ونيز ايشان را از طبع بگردانند « 6 » بسوختن وديگر حالها چون با آن برآمدن وفرو
هامش
( 1 ) - وبفرياد رسيدن ، س . واو زائد است .
( 2 ) - فرود آيند ، س .
( 3 ) - طبعشان ، س .
( 4 ) - بمقابلهء ، خد . تحريف است . وإلى المقام الثّانى يا بسة ، ع ،
( 5 ) - وز دورى أو تر شوند ، حص .
( 6 ) - بگرداند : حص . س . خ . ثمّ هي مغيّرة للطّباع بالاحتراق وغيره ، ع . متن بصيغهء جمع مطابق قديمترين نسخهها اختيار شده كه أساس كار ماست . وچند نسخهء ديگر كه در دسترس ما بود همگى ( بگرداند ) بصيغهء مفرد است . ودر اين صورت اگر ( بسوختن ) را فاعل ( بگرداند ) قرار بدهيم تركيب تازهاى از مختصّات نحوى اين كتاب ميشود يعنى زياد كردن باء بر سر فاعل در فارسي نظير فاعل كفى در عربى ( كفى باللّه شهيدا ) . ودر اينباره سخنهاست كه پارهاى را ابن هشام در كتاب مغنى وشيخ رضى استرابادى در شرح كافيهء ابن حاجب تحقيق كردهاند ، واگر فاعل را بمقتضاى عبارت عربى ( ثمّ هي مغيّرة للطّباع ) ستارگان قرار بدهيم يعنى ستارگان طبع خودشانرا ميگردانند وتغيير ميدهند در احتراق وحالهاى ديگر ، بسوختن از متعلّقات فعل است وفاعل ومفعول در حقيقت يكى ودر تعبير مفرد وجمع مختلف ميشود .
وامّا بصيغهء جمع ممكن است كه فاعل ستارگان باشد بهمان معنى كه گفتيم وممكن است ضمير جماعت باشد كه در جملهء پيش در فعل ( گفتند ) آمده است .