روشنايى اندر جرمش بر چهار يك « 1 » شود وبر نيمه وبر سه چهار يك وبر همه واز هر دو سوى استقبال بدان دو بعد « 2 » كه ماه نو را گفتيم .
راست بودن از آفتاب وچپ بودنش چگونست « 3 »
منجّمان برآنند كه هر سه ستارهء علوي از وقت سوختن تا رسيدن بمقابلهء آفتاب وهر دو سفلى از وقت سوختن بميان رجوع تا سوختن بميان استقامت وقمر از پس استقبال تا باجتماع بر راستى آفتاباند . وامّا بر چپ بودن ازو ، علويان را از مقابلهء آفتاب تا بمقارنهء أو وسفليان را از سوختن بميان استقامت تا سوختن بميان رجوع وقمر را از اجتماع تا باستقبال .
چون حال ستارگان بگردد فعل ايشان بگردد يا نه « 4 »
اگر فعل نگشتى حاصل كردن اين أحوالها فايدهيى « 5 » نداشتى .
فامّا آن حالهاشان بقياس آفتاب كه گفتيم اتّفاق كردند كه تصميم بغايت قوّتست ستاره را واندرو دليل است بر سعادت ونيكوى ، واتّفاق كردند كه احتراق بغايت ضعيفى وسستى تا بدان جايگاه كه از منحست همى گذرد « 6 » وبهلاك كردن همى رسد ، هرچند أو را تفصيلها كردند بموافقت طبع ومخالفت چنانك گرم بافراط شود وتر « 7 » سست گردد . وزينجهت برخى را از استارگان گزند « 8 » احتراق كمتر شد « 9 » وبرخى را بيشتر . وكوكب از پس احتراق چون تحت الشّعاع شود همچنان بود
هامش
( 1 ) - س ابر ) ندارد .
( 2 ) - بدان بعد ، س . بدان دو بعد كه ماه نوى را گفتيم ، حص .
مقصود أستاذ دو بعد شرقي وغربى است . رجوع شود بصفحهء 82 از همين كتاب .
( 3 ) - در كتب نجوم تيامن وتياسر معروفست وگويند تيامن كوكب از آفتاب جانب تشريق است وتياسر جانب تغريب . واوّل تيامن از ميانهء استقامت است كه وقت احتراق است تا ميانهء رجوع واوّل تياسر از ميانهء رجوع است تا ميانهء استقامت .
( 4 ) - يانى ، حص .
( 5 ) - فايده ، س .
( 6 ) - جايگه كه از منحست همى گردد ، حص . جايگه از منحست همى گذرد ، س . واتّفقوا في الاحتراق انّه في غاية الاضعاف حتّى انّه يتجاوز حدّ الانحاس إلى الاتلاف ، ع .
( 7 ) - تن ، حص . تحريف است . حتّى يفرط الحارّ ويضعف الرّطب فصار بذلك من الكواكب ما استضراه بالاحتراق اقلّ وأكثر ، ع .
( 8 ) - برخى را استارگان گردند ، خد . تحريف است .
( 9 ) - حص : شود . خد : هيچكدام را ندارد .