وگروهى گفتند كه مغرّب « 1 » بودن سفليان را موافقتر است ومشرّق علويانرا .
وپندارى كه اين از جهت مشاكلت سو گفتند بنرى ومادگى ، كه مشرّق بنرى منسوبست .
ومغرّب بمادگى - وسخون را « 2 » مطلق گفتند بىشرط . وقانون اين بعد است از آفتاب وپيداست « 3 » كه تشريق كواكبان « 4 » علوي باستقامت بود از پس احتراق وزينجهت ايشانرا سازگار بود زيرا كه همچون يازيدن است « 5 » از بلا وشدّت . پس با وى از باب سفليان آن برابر « 6 » بود كه پيدا شوند شبانهنگام « 7 » بر حال استقامت كه بعينه چون تشريق علويان است . وامّا تغريب « 8 » علويان اندر استقامت بود وبسوى « 9 » سوختن هميروند .
پس با وى از باب سفليان آن برابر است كه بمشرق بامدادان ناپديد شوند مستقيم وهم بر آن حالها . فامّا تشريق سفليان بامدادان نزديكست « 10 » از كار تشريق علويان زيرا كه از پس احتراق بود وبنزديك « 11 » مستقيم شدن . وگر خود مستقيم بودندى همه كواكبان « 12 » متحيّره يكسان بودندى اندر باب تشريق . وامّا تغريب سفليان آنگه كه رفتنشان گران گردد بسيار زيانكارتر است وسستكنندهتر است « 13 » از تغريب علويان
هامش
( 1 ) - گويند مغرب ، خد .
( 2 ) - سخن را ، خ .
( 3 ) - پنداشت ، خد . تصحيف است . ومعلوم انّ التشريق للعلويّة يكون في الاستقامة ، ع
( 4 ) - كوكب ، خ .
( 5 ) - باريدن است ، خد . يار بد است ، خ تحريف است . لانّه لها بمنزلة الانبعاث من بعد الورطة وتوارثه ( ظ : توازيه ) ظهور السفليين في المغرب بالعشيّات مستقيمين ، ع .
( 6 ) - سفليان ازيرا برابر ، خد .
( 7 ) - شباهنگام ، خد ، خ .
( 8 ) - بتغريب ، خد .
( 9 ) - استقامت وسوى ، س .
( 10 ) - نزديكتر است ، خ .
( 11 ) - ونزديك ، س .
( 12 ) - كواكب ، س .
( 13 ) - س ( است ) ندارد .