« انتقم اللّه من كلّ متلذذ بايلام غيره من الحاسّين غير المضرّين » « 1 » .
توضيحا عقيدهء ابوريحان در اين امر به مانويان نزديك است كه در شريعت خود كشتن وآزار دادن حيوانات را حرام مىشمردند ؛ چنانكه تفصيل آن را در آثار الباقية باز نموده است . « 2 »
ودر كتاب الجماهر بروايت از جاحظ « 3 » حكايتى عجيب از تحمل وبردبارى دو تن از ما نوى مذهبان نقل مىكند كه تن بتهمت دزدى وزجر وشكنجه دادند وراضى به آزار حيوان نشدند . « 4 »
* * * يكى از سنن اخلاقى مسيحيان وهندوان اين است كه مىگويند اگر ستمگرى سيلى بيك طرف صورت تو زد آن طرف ديگر را برابر أو بدار ؛ واگر غاصبى قباى تو را ربود پيراهن خود را نيز پيش أو بينداز .
ابوريحان مىگويد آنچه آن طوايف بدان معتقدند بحق وانصاف بسيار خوب سيرتى است ودر جزو اخلاق فاضلهء برگزيدهء انساني است ؛ وليكن براي جامعهيى
هامش
( 1 ) - آثار الباقية ص 226 .
( 2 ) - ص 207 .
توضيحا در كتاب الهند نيز دربارهء مذهب وشريعت « مانى » مطالب سودمند درج شده است .
( 3 ) - أبو عثمان عمرو بن بحر بصرى أديب لغوى معروف صاحب كتاب الحيوان وكتاب التاج متوفى 255 ه ق .
( 4 ) - كتاب الجماهر ص 41 .
خلاصهء حكايت اين است كه ياقوت گرانبهائى از دست يكى افتاد ؛ شترمرغى كه آنجا بود آنرا بربود وفروخورد ؛ در آن محل دو تن از مانويه بودند كه آن حال را مشاهده كردند وچيزى نگفتند . ناچار تهمت برايشان افتاد . هرقدر ايشان را بزدند وشكنجه كردند چگونگى واقعه را بروز ندادند مبادا كه حيوان را در معرض قتل وآزار قرار داده باشند ! عجب است كه هر كدام زجر وضرب بر خود روا مىداشت ورفيق خود را تبرئه مىنمود .
عاقبت چنان شد كه نه از ناحيهء آن دو ما نوى بلكه از طريق ديگر حقيقت را كشف كردند ؛ پس آن شترمرغ را بكشتند وياقوت از چينهدان أو بدرآورند .