واين راهى است از طبع بيرون .
اقليمها را چون قسمت كردند ميان ستارگان
نخستين إقليم از خطّ استوا تا بآخرش زحل را دادند كه بلندترين « 1 » ستارگان است ونخستين « 2 » ، وفلك أو از فلكهاى ايشان فراختر .
زيراك إقليم اوّل از همه اقليمها فراخ زمينتر است وبمعيشت فراختر ومردمانش بر آن لون « 3 » وخوى كه بزحل منسوباند . وسپس آن دوم إقليم كه مشترى راست « 4 » .
وهم برين قياس تا هفتم إقليم كه « 5 » قمر را بود . وبو معشر گفت « 6 » كه اين رأى پارسيان است . وخداوندان اقليمها نزديك روميان بخلاف اين است . آنگه گفت نخستين إقليم زحل را ودوم إقليم آفتاب را وسيوم عطارد را وچهارم مشترى را وپنجم زهره را وششم مرّيخ را وهفتم قمر را .
طالعهاى شهرها واقليمها وخداوندان ساعتشان « 7 » چيست
امّا جاى را ببرجى يا بكوكبى نسبت كردن « 8 » از جهت دلالتى بود خاصّه بر آن جاى . وأصل دانستن اين تجربت وآزمودن است . فامّا طالع وخداوند ساعت شهرها چنين دانم كه ياد داشته نيايد ونبود « 9 » مگر از وقت آغاز بر داشتنش « 10 » . وكدام شهر است كه اين أو را ياد داشته بود . بلك اگر اين فريضة بودى بر برآرندهء هر شهري روزگار وحالهاى أو را بفرامشتى « 11 » افكندى تا نيست شدى . وگير كه نه چنانست كه همى گويم « 12 » اندر شهرهاء بنياد نهاده وبرآورده ، اين طالع وخداوند ساعت بچه لون باشند جويهاى
هامش
( 1 ) - بزرگترين ، حص .
( 2 ) - حص ( ونخستين ) ندارد .
( 3 ) - از همه اقليمها فراختر وفراخ معيشتتر ومردمان بلون ، حص .
( 4 ) - دوم إقليم مشترى را ، حص . دوم إقليم مشترى راست ، س .
( 5 ) - حص ( كه ) ندارد .
( 6 ) - گفته است ، حص . س .
( 7 ) - ساعاتشان ، خ .
( 8 ) - امّا جاى ببرجى يا كوكبى نسبت كردند ، خد . تحريف دارد . نسبت كردن از جهت دلالت ، س .
( 9 ) - ياد داشته نبود ، حص .
( 10 ) - بر آوردنش ، حص . س .
( 11 ) - بفرامشتگى ، حص .
( 12 ) - كوييم ، حص . خ .