سوم عطارد را وچهارم قمر را وپنجم زحل را وششم مشترى را وهفتم مرّيخ را وهشتم آفتاب را . وهمچنين بر اين نهاد تا دوم روز كه دوشنبه است . وساعت نخستين از وى بنوبت قمر رسيده است ودوم ساعت از وى بزحل . وهم بر اين مثال تا يكشنبهء ديگر وچون بدو رسيدند نوبت نخستين ساعت ازو بآفتاب رسيده بود همچنان كه باوّل بود .
پس خداوندان ساعتها بدين معلوم شدند . آنگاه هر روزى آن كوكب را دادند كه نخستين ساعت از وى أو راست . وگروهى آن ساعتها را كه عددشان طاق است چون يكم وسوم وپنجم نر دارند وآن ساعتها را كه عددشان جفت است چون دوم وچهارم وششم مادة دارند . واين بهر روزى است تا تمام بيست وچهارم ساعتش « 1 » .
اندر كار ساعات هيچ خلاف هست
هندوان اين باب را بيشتر بكار دارند وايشان ساعات روز را كه بيست وچهاراند همه از بر آمدن آفتاب تا بر آمدنش نيز « 2 » بفردا ، خداوند آن روز را « 3 » دارند وشب از پس روز آن شباروز . وشب را « 4 » جدا خداوند ندارند . وآن را ساعت « 5 » مستوى همى شمرند . واين آن راه است كه بقياس نزديكتر است . فامّا منجّمان ما روز را از شب جدا نهند واندر آن ساعات « 6 » معوّج بكار دارند تا خداوند آن شب كه از پس آن روز است سيزدهم باشد از خداوند روز كه پيش شب است بشمردن از بر سو . وآسان كردن كار را ششم بدين شمردن يا سوم بشمردن از فروسوى بر سو « 7 » . واز بهر اين باسطرلاب ساعات معوج هميكنند « 8 »
هامش
( 1 ) - ساعت ، حص . ساعات ، س .
( 2 ) - خد ( نيز ) ندارد .
( 3 ) - خ ( را ) افتاده است .
( 4 ) - وشب از پس ازو وز آنشباروز شب را ، حص . هر دو در مراد يكى است يعنى شب هر شباروزى تابع روزش است وخداوندى جداگانه ندارد .
( 5 ) - ساعات ، حص . س .
( 6 ) - ساعت ، حص .
( 7 ) - فامّا المنجّمون في ديارنا فإنهم يقصدون التّفرقة بين صاحب النهار وبين صاحب الليل ويستعملون فيه السّاعات المعوجّة فيكون صاحب الليل التالي لكلّ نهار هو الثالث عشر من صاحب اليوم في التّعديد المنحدر وللتّسهيل هو السّادس في هذا التعديد أو الثالث منه في التعديد المتصاعد ولذلك يجعلون هذا النّوع من الساعات في الأسطرلاب وذلك بعيد عن الطّبع مبنىّ على الوضع ، ع .
( 8 ) - كشند ، خد .