وانگاه هر حالي كه ستاره بر آن دلالت كند حاصل شدنش بر دو لون بود يكى سعادت وديگر شقاوت وبدبختى . چون زحل مثلا كه دليل بود بر كارهاى زمين ، پس اگر اندرو شرطهاى قوّت ونيكى يافته آيد آن دهقانى بود وبر آن خوشى ونعمت يابد وز آن خواسته گرد كند . وگر بخلاف قوّت ونيكى بود كار زمين از كشاورزى « 1 » ومزدورى بود برنج وبا بدبختى بىفايده . وما هرچ اندر كتابها گفتند از دلالات كواكب بجدول اندر همى نهيم « 2 » .
چرا يكى چيز را با كوكبى چند « 3 » ياد كرده همى آيد وببرخى مخالف آيد
أصل اين حديث سستى مقدّمات اين صناعت وآشفتگى قياسهاش است . وخداوندان اين كار نخست اتّفاق كردند بر رنگها وبويها وطعمها وخاصّيتها وكردارها وخويها . وآن را بر ستارگان بخشيدند بحسب طبعشان وسعادت ونحوست . آنگه چيزها را باندازهء آن منسوب كردند وبمانندگى وقتها كه بدان پيدا آيند يا بكار برند « 4 » . وكم بود كه يكى كوكب بر يكى چيز دلالت كند بىهنباز . وبيشتر آنست كه دلالت بر چيزى از دو ستاره بود يا بيشتر ، چون اندر أو دو كيفيّتى « 5 » بود پيدا وآن دو كيفيّت بدو كوكب منسوب باشد . مثلا پياز كه اندرو گرمى است از دلالت مرّيخ وترى است از زهره .
وچون ابيون « 6 » كه اندر أو سردى زحل است وخشگى عطارد . پس چون كسى گويد كه دليل ابيون زحل است آن از سرديش « 7 » گفته آيد « 8 » . وگر گويد دليلش عطارد است از « 9 » خشگيش گفته باشد « 10 » . واين مردمان را اندرين باب دربت « 11 » نيست تا
هامش
( 1 ) - بر كشاورزى ، س .
( 2 ) - نمىنهيم ، خد . بىشكّ تحريف است . ونحن نجمع ما قيل في الكتب من دلالاتها ونودعها الجدول ، ع .
( 3 ) - چند بار ، حص . خ . لم يتكرّر الشّئ الواحد المدلول عند الكواكب فلم يختلف في بعضها ، ع .
( 4 ) - تا بكار برند ، حص . س .
( 5 ) - كيفيّت ، حص .
( 6 ) - مطابق رسم الخطّ قديم بباء يك نقطه وسه نقطه هر دو خوانده ميشود وهر دو صحيح است . وبمعنى « افيون » است كه اكنون « ترياك » گويند .
( 7 ) - ان سرديش ، خد .
( 8 ) - باشد ، حص .
( 9 ) - آن از ، حص . س .
( 10 ) - آيد ، س .
( 11 ) - هدايت ، حص . ترتيب ، خد وليس للقوم في هذا دربة ، ع .