ترّيشگاه « 1 » بر سردى افزونى دارد وگاه ندارد . زيراك قمر اندر يكماه بچهار يكهاى أو از حال بحال هميگردد باندازهء « 2 » آن گرمى غريب كه بنور از آفتاب همى ستاند . وبقياس فصلهاى سال بهفتهء نخستين از ماه بر طبع بهار باشد گرم وتر . وبدوم هفته بر طبع تابستان گرم وخشگ . وبسوم هفته از پس استقبال بر طبع تيرماه سرد وخشگ . وبچهارم هفته بر طبع زمستان سرد وتر .
وگروهى كفتند ترّى قمر هميشه چيره است وبرجاى واز اوى جدا نشود ولكن هميشه تر است . آنگه با اين ترى « 3 » سوى گرمى گرايد چون روشنائى أو بافزون بود « 4 » بنيمهء نخستين از ماه . وبنيمهء پسين چون روشنايى بكاست اوفتد گرايستن بسردى كند . زيراك چون عرض غريب بشود ، نماند « 5 » مگر بازگشتن بطبع خويش .
پس حال ايشان اندر سعادت ونحوست چيست
زحل ومرّيخ نحساند على كلّ حال ، زحل نحس بزرگ ومرّيخ نحس كوچك « 6 » . ومشترى وزهره سعدند هميشه ، مشترى سعد بزرگ وزهره سعد خرد . ومشترى برابر زحل است بر گشادن « 7 » بندهاى
هامش
( 1 ) - گاهگاه ، حص . تريشگاه بر سرديش ، س .
( 2 ) - تا اندازهء ، خد .
( 3 ) - بدينترى ، خ . باينترى ، س .
( 4 ) - روشنائى أو فزون بود ، حص .
( 5 ) - نشود وبماند ، حص . نشود نماند ، س . خ . همگى تحريف وصحيح بشود بصورت اثبات است .
لانّ العرض المستفاد ( ؟ : المستعار ) إذا بطل لم يكن بعده غير العود إلى الطّباع ، ع .
عرض غريب در مقابل عرض ذاتي آنست كه عارض موضوع شود بواسطة . واين واسطهگاه مباين موضوع باشد همچون عارض شدن گرمى بر آب بتوسّط آتش . وگاه اعمّ از موضوع يا اخصّ از موضوع بود همچون عارض شدن نرمى بر سپيد بتوسّط جسم وهمچون خنده براي حيوان بواسطهء انسان .
وعرض ذاتي آنست كه عارض موضوع شود بىواسطه همچون راستى نسبت بخطّ مستقيم وزاويه نسبت بمثلّث . يا بتوسّط امرى كه با موضوع نسبت تساوى دارد مانند عارض شدن خنده بر انسان بتوسّط تعجّب .
مقصود أستاذ اين است كه عرض غريب زوالپذير است وچون عرض زايل شد موضوعش بگوهر اصلى وطبع ذاتي خويش باز خواهد گشت .
( 6 ) - نحس خرد ، حص .
( 7 ) - بگشادن ، خ .