فصل - در حالهاى ستارگان « 1 »
واكنون بحالهاى ستارگان شويم آنچ اندر ذات ايشانست بىآنك چيزى ديگر با ايشان بياميزد . زيراك ستارگان مر برجها را همچنانند چون روانها مر كالبدها را از طبع خويش همى بگردند « 2 » چون بدان اندر آيند بر مثال سپس رفتن روان مزاج تن را
هامش
( 1 ) - حص ، اينجا بقرمزى اين عنوان را نوشته است ( بحالهاى ستارگان باز آمديم ) .
فلنصير الآن إلى أحوال الكواكب بانفرادها لأنّها يقوم ( ظ : تقوم ) للرّوح ( ظ : للبروج ) مقام الأرواح والأجساد ( ظ : للأجساد ) تتغيّر عن سجيّتها بحلولها فيها كما انّ النّفس تبع ( ظ :
تتبع ) مزاج البدن فيغضب ويفرح ويحزن ( ظ : فتغضب وتفرح وتحزن ) بحسب عليه الاختلاف وو احتياجها ( ظ : بحسب غلبة الاخلاط واختلاجها ) على البدن وتصير افعالها مثابة ( ظ . مشابهة ) لحالها ، ع . اين عبارت نسبة كم تحريفترين عبارات دو نسخهء تفهيم عربى است كه زير دست نگارنده افتاد واللّه الموفّق :
( 2 ) - حص ، خ ، نگردند . خد ، أصلا اين كلمه را ندارد . در هر سه نسخه تحريف است ، بقرينهء ( ع ) كه عبارتش را در حاشيهء پيش نقل كرديم . ونيز بدليل سياق عبارت وأصل معنى مقصود . زيرا غرض أستاذ ما اشارتى است بيكى از قواعد معروف فلسفهء طبيعي كه در كتب فلسفه همچون شفا وشرح إشارات . وهمچنين در كتب طبّ قديم همچون كامل الصّناعه وقانون وذخيرهء خوارزمشاهى وشرح نفيسى بتفصيل آمده وخلاصهاش اين است كه نفس با بدن علاقة وپيوستگى كامل ويك نحو اتّحاد دارد كه از آن وحدت شخصيّه بحاصل ميشود . ومسلّم است كه حكم يكى از دو متّحد بديگرى سرايت ميكند . از اين جهت است كه از عوارض نفساني مانند فزع وبيم وخشم وشرم وأمثال آنها ، در بدن بتبع نفس حالتها وجود ميگيرد . وهمچنين از عوارض جسماني همچون حرارت وبرودت وغلبهء أخلاط وهمانندهاى آنها ، در نفس بمتابعت بدن أحوالي حادث ميشود . پس از باب صناعت تنجيم ستارگان را بروانها وبروج را بكالبدها مانند كرده وگفتهاند كه كوكب وبرج مانند روح وتن هر كدام بالذّات ودر طبع خويش حالتي دارند . ونيز بمتابعت يك از ديگر از حال طبيعي گشته أحوال عارضى بخود ميگيرند . أستاذ در اين فصل از صفت مزاج وطبع ذاتي ستارگان بىآنك چيزى ديگر با ايشان بياميزد سخن ميراند . وبعد از اين در فصل بهرهاى ستارگان اندر بروج از أحوال عرضى ونسبت ستارگان ببرجها گفتگو خواهد فرمود .
امّا تمزيج يعنى آميختن مزاج ستارگان بيكديگر همچون مزاج داروها در معاجين تا از همهء آنها يك مزاج بحاصل شود ، آن هم مبحثى جداگانه دارد .