خشم گيرد وشاد باشد واندوهگن شود چون چيزى از عنصرهاى چهار بر تن « 1 » چيره شود وبجنبد وفعلهاى روان مانندهء حالهاى تن را « 2 » گردند .
طبعهاى ستارگان چگونهاند « 3 »
ستارگان را هميشه اثر است وفعل اندر آن چيزها كه زير ايشانست از پذيرندگان . وامّا آنچ از زحل يافته شد سردى وخشگى بافراط . واز مشترى گرمى ونرمى « 4 » باعتدال . وز مرّيخ گرمى وخشگى بافراط . وز آفتاب گرمى وخشگى نه بغايت وليكن كمتر از آن مرّيخ وگرميش سختتر از خشگيش . وز زهره « 5 » اثر سردى وترى باعتدال يافته شد وترّيش بيشتر از سردى . وبر عطارد سردى وخشگى چيره است نه بغايت وخشگى چيرهتر . وچون با كوكبى بياميزد بر طبع أو گردد . وامّا قمر سرد است نه بغايت « 6 » ونيز تر است چنانك
هامش
( 1 ) - بر اين . حص ، خ . تحريف است . رجوع شود بعبارت ( ع ) كه پيش نقل شد .
( 2 ) - حص ( را ) ندارد .
( 3 ) - چگونه باشند ، خ .
( 4 ) - اگر همهء نسخ فارسي ( نرمى ) ونسخ عربى « ومن المشترى الحرّ واللّدونة » نبود بيقين ميگفتم كه صحيح ( ترى ) ونرمى تحريف است . زيرا براي مشترى از طبعها گرمى وترى باعتدال گفتهاند واينجا گفتگو در طبعها وكيفيّات فاعله ومنفعله يعنى گرمى وسردى وترى وخشگى است همچنانكه در ديگر كواكب فرموده است . امّا نرمى باعتدال آن هم اگرچه از صفات مشترى است چنانكه پس از اين بجاى خود در همين كتاب بيايد ولكن ذكرش در اين فصل نابجا مينمايد مگر باين تقريب كه نرمى معلول يا از لوازم رطوبت است . چنانكه خشونت از افعال يبوست چه مقصود فلاسفه واطباى قديم از رطوبت كه جزو كيفيّات منفعله شمردهاند نه تنها ترى آب باشد كه از آن برطوبت بالّه يا بلّه عبارت كنند بلكه غرض آسان پذيرفتن وآسان رها كردن اشكال است . پس جسم رطب آنرا گويند كه اشكال را آسان بگيرد وآسان باز گذارد ويا بس آنكه دير بگيرد ودير بگذارد واز آنرو هوا را أرطب از ماء گفتهاند . وچون از طبع مشترىترى باعتدال است پس از لوازمش نرمى باعتدال خواهد بود واينجا لازم را گفته است تا از آن بملزوم پىبرند . ديگر كواكب نيز از بسودينها ( ملموسات ) هر كدام صفتي دارند كه در كتب اين فنّ بشرح آمده است . مثلا مدلول زحل از بسودينها سختى وگرانى است ومرّيخ را درشتى وزهره را نيك نرمى .
با اين تفصيل باز نگارنده احتمال ميدهد كه در نسخهها كه بدست أو افتاده است تحريفى شده باشد واللّه العالم .
( 5 ) - وزهره را ، خ .
( 6 ) - وامّا القمر فهو بارد لا في الغاية ، ع . حص ، سرد است بغايت . سقط دارد .