نهاده دارد « 1 » . ونيمهء هابط را دكشناين خوانند اى جنوبي « 2 » بهمان علّت كه گفتيم بنيمهء شمالي .
وبرجهاى نيمهء صاعد « 3 » معوجّ الطّلوع خوانند « 4 » اى آنكه بر آمدنش كژ است .
بسبب آنك « 5 » مطالع هر برجى از آن بهر شهري هميشه كمتر باشد از مطالعش بفلك مستقيم وبرجهاى نيمهء هابط را مستقيم الطّلوع خوانند اى راست بر آمدن « 6 » زيراك بخلاف برجهاى معوجّاند اندر باب مطالع . ونيز برجهاى معوّج را مطيع خوانند اى فرمانبردار . وبرجهاى مستقيم را آمر خوانند اى فرمانده . وسبب اين اتّفاقست بطريقت . ازيراك هر دو برجى كه بر يكى مدار باشند چون قياس كنى آن برج كه نيمهء هابط است پيش هميرود بحركت أولى . وآنك بنيمهء صاعد است از پس .
پس آن پيشين چون فرمانده است پسين را وخواننده ، واين پسين فرمانش را طاعت هميدارد واز پس أو هميرود .
مثلّثها « 7 » كدامند
آن برجها « 8 » كه طبع ايشان يكى است بهر دو كيفيّت « 9 » ، نهادشان « 10 » اندر فلك بر زاويههاى مثلّث متساوي الأضلاع است وزينجهت
هامش
( 1 ) - لانّ الشّمس وان كانت في شطره مايلة إلى الجنوب فانّها مع ذلك صاعدة نحو الغاية الشّماليّة ، ع .
( 2 ) -Dakchinayana، مركّب از دو كلمهءDakchinaبمعنى جنوب ، و ( اين ) بمعنى نصف كره .
( 3 ) - صاعد را ، حص .
( 4 ) - يعنى جمهور منجّمان نه خاصّه هندوان . وقد تسمّى أيضا بروج النّصف الصّاعد معوجّة الطّلوع ، ع .
( 5 ) - اى كه بر آمدنش كژ است از آنك ، حص .
( 6 ) - برآمدنى ، حص .
( 7 ) - مثلّثات ، حص .
( 8 ) - از برجها ، خد .
( 9 ) - يعنى كيفيّت فاعله ومنفعله كه پيش فرمود .
( 10 ) - ونهادشان ، حص . خ . البروج المتّفقة في الطّبيعة بكلتا الطبيعتين ( الكيفيتين : ؟ ) واقعة في الفلك على زوايا مثلّث متساوي الأضلاع ، ع . قديمترين نسخهها كه اينجا در متن قرار دادهايم واو ندارد .
ودر اين صورت « نهادشان از فلك » الخ مسند ومتمّم جمله وسياق فارسي با عربى اگر در عربى تحريفى نباشد ، مطابق است . واگر واو باشد عطف بر مسند يا مسند دوّم ودر اينصورت هم معنى درست وبا فرض اوّل يكسان است .