تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفهيم لاوايل صناعة التنجيم — صفحة 350

مساهمون:

ص٣٥٠
وز جهت اين اتّفاقها كه گفتيم بو معشر حال حمل را با حوت وسنبله را با ميزان از جهت قوّت ، وجوزا را با سرطان وقوس را با جدى « 1 » از جهت طريقت تسديس طبيعي نام كرد هرچند كه « 2 » يكديگر را نبينند . وچون نزديكترين نظرها بدان جاى كجا « 3 » سقوط افتد تسديس است أو را بدين نام خواند . ونيز حال حمل با سنبله يك با ديگر وحوت با ميزان از جهت طريقت ، وجوزا با دلو وسرطان با قوس از جهت قوّت مقابلهء طبيعي نام كرد هرچند كه آنجا نظري نيست . وبنظر تربيع گاه‌گاه أزين اتّفاقها افتد چون ثور با دلو وأسد با عقرب از جهت قوّت ، وچون ثور با أسد وعقرب با دلو از جهت طريقت . وآنگاه ناخوشى وكراهيّت تربيع برخيزد وزيانش برود ودلالتش قوى گردد . همچنانك جدائى سقوط « 4 » وتاريكى وبديش از آن تسديس ومقابلهء طبيعي نيز هم برخيزد . وزين دو اتّفاق كه گفتيم اندر قوّت واندر طريقّت يكى بنيمه‌هاى شمالي وجنوبي از فلك همى افتد وديگر بنيمه‌هاى صاعد وهابطش « 5 » .

نيمه‌هاى فلك صاعد وهابط كدامند

هر دو نقطهء منقلب مر فلك را بدو نيم همى كند يكى صاعد نام وديگر هابط . وبرجهاى نيمهء صاعد جدى ودلو وحوت وحمل وثور وجوزااند . وباقي برجها كه نظير اينانند نيمهء هابط راست « 6 » . وهندوان اين هر دو نيمه را اپن « 7 » خوانند . آنگاه صاعد را اوتّراين اى شمالي « 8 » . زيراك هرچند ميل آفتاب ببرجى أزين نيمه سوى جنوب بود ولكن آفتاب بهمه نيمه روى سوى غايت شمالي
هامش
( 1 ) - جوزا با سرطان وقوس با جدى ، س . حص . ( 2 ) - خد ( كه ) ندارد . ( 3 ) - بدانجا كه ، خد . بدانجاى سقوط افتد ، س . ( 4 ) - حص ( جدائى ) ندارد . همچنان كه جاى سقوط ، س . ( 5 ) - هابط ، س . حص . ( 6 ) - هابط است ، خد . وباقي برجها را كه نظير اينانند نيمهء هابط راست ، س . ( 7 ) -Ayana، در سانسكريت بمعنى نيم‌كره است . ( 8 ) -Uttarayana، مركّب است از دو كلمهء ( اين ) بمعنى نيم كره و ( اتّر ) بدو معنى يكى شمال وديگر بلندتر وبالاتر .