بكار آيد كه ستارهء سخن « 1 » اندرين برجها باشد يا بصلاح « 2 » آمده يا تباه شده .
دلالت برجها بر فرزندان وزادن چونست
برجهاى آبى كه سرطان « 3 » وعقرب وحوت [ بود ] ونيمهء پسين از جدى زه كنندهاند وبسيار بچه . وحمل وثور وميزان وقوس ودلو اندك فرزندند « 4 » . واوّل ثور وأسد وسنبله واوّل جدى عقيماند بىبچه .
وامّا خاصيّت دو بچه بيكى شكم اندر مرجوزار است وقوس وسنبله وحوت « 5 » . وگاهگاه حمل وميزان بر آن « 6 » دلالت كنند ونيز آخر جدى . وزينجهت هر يكى را از حمل وميزان گفتند كه دو لون است ودو طبع است . وجدى همچنان . وسنبله را گفتند خداوند سه صورت است . وجوزا را بسيار روى ، زيراك دلالت كند بر بچگان از دو بگذرد بسه وبيشتر .
دلالت برجها « 7 » بر نكاح چونست
حمل وثور وأسد وجدى وحوت حريصاند بر جماع . واندر ميزان وقوس هم از آن چيزكى هست . واندر كار زنان ثور وأسد وعقرب ودلو دليل بر پوشيدگى وپرهيزكارى « 8 » كنند . وحمل وسرطان وميزان
و
هامش
( 1 ) - سخنگوى ، حص .
( 2 ) - حص ( يا ) ندارد .
( 3 ) - حص ( كه ) پيش از سرطان و ( بود ) پس از حوت ندارد . اين نسخه هم صحيح است بنابر اينكه سرطان وعقرب وحوت را عطف بيان يا بدل تفصيلي برجهاى آبى قرار بدهيم . امّا در عبارت متن كه مطابق قديمترين نسخ فارسي است نكتهاى وجود دارد كه جز با اين تغيير أسلوب دير معلوم ميشود .
چه غرض أستاذ فهمانيدن اين نكته بوده است كه نيمهء پسين از جدى جزو مثلّثهء آبى نيست هرچند در خاصيّت زه كردن با آنها انباز است . عبارت عربيش نيز شايد بتغيير أسلوب متضمّن همين نكته باشد « البروج المائيّة الّتى هي السّرطان والعقرب والحوت والنّصف الأخير من الجدى ولودة » وبنابر اين ( النّصف الأخير ) عطف بر ( البروج المائيّة ) است نه سرطان وعقرب . واگر اين مقصود را نداشت شايد ميفرمود ( البروج المائية وهي السرطان ) .
( 4 ) - فرزندان ، س .
( 5 ) - خد ( قوس ) وحص خ ( سنبله ) ندارد . فهي الجوزاء والسّنبلة والقوس والحوت ، ع . در ديگر كتب احكام نيز هر چهار برج دليل دو سيدهاند .
( 6 ) - نيز بر آن ، خ .
( 7 ) - بروج ، خ .
( 8 ) - مطابق املاء قديم كارى وگارى هر دو خوانده ميشود وهر دو صحيح است .