نحساند وهمه مادگان « 1 » سعداند .
روزى وشبى كدامند
اتّفاق همگان « 2 » بر آنستكه برجهاى نران همه « 3 » روزىاند ومادگان همه شبى . وستارگان روزى ببرج « 4 » روزى قوىّ باشند . وشبى اندر برج شبى قوىّ گردد « 5 » . واندر بزيذج رومى « 6 » چنانست كه گروهى گفتند حمل وسرطان وأسد وقوس روزىاند . ونظيرهاى ايشان ميزان وجدى ودلو وجوزا شبىاند . وباقي مشترك هم شب را وهم روز را . وهندوان گويند كه حمل وثور وجوزا وسرطان وقوس وجدى بشب قوى باشند . وشش برج باقي نظير ايشان قوى باشند بروز « 7 » .
هامش
( 1 ) - وهمه برجهاى مادة ، س .
( 2 ) - همگنان ، حص .
( 3 ) - نر همه ، حص .
( 4 ) - ببرجهاى ، حص .
( 5 ) - گردند خد . وشبى بشبى قوىّ گردد ، س .
( 6 ) - واندرين بزيدج رومى ، حص . بزيذج : بباء يك نقطه وزاء نقطهدار بياء رسيده وذال نقطهدار فارسي پيش از جيم ، صحيحترين املاء اين كلمه ميباشد كه أستاذ ما اينجا آورده وهمين لفظ است كه در كتابها تحريف يافته وباشكال عجيب وغريب درآمده است . حص : بزيدج ، با دال بىنقطه بجاى ذال نقطهدار . اين ضبط هم بقانون دال وذال فارسي صحيح است .
كلمهء بزيذح يا بزيدج أصلا فارسي پهلوى است . از فژيذك يا ويژيدكVijidhakبمعنى مختار وبرگزيده . وكلمهء ( ويژه ) نيز از همين ريشه است . بعضي گفتهاند كه بزيذج أصلا يوناني ودر آنزبان هم بمعنى چيزهاى برگزيده وانتخاب شده است .
بهر حال بزيذج نام كتابي است در احكام نجوم خاصّه مواليد در ده مقاله ومؤلّف اصلش واليس رومى از منجّمان قرن دوم مسيحي است . اين كتاب در زمان ساسانيان از يوناني بفارسى پهلوى نقل ومطالبى بر آن افزوده شد وپس از اسلام بزبان عربى درآمد ترجمهء فارسي پهلوى را معروف ببزرگمهر وزير انوشيروان نسبت دادهاند . وهر كجا در كتب نجومى مؤلّف بزيذج فارسي يا صاحب بزيذج فارسي وأمثال اين عبارات ميآورند مقصود همان بزرگمهر است . نظر باينكه مؤلّف أصل كتاب وأليس رومى وترجمهء پهلويش كه بدست علماى اسلام افتاده بزبان فارسي بوده است غالب آنرا بزيذج رومى وگاه هم بزيذج فارسي ميخوانند .
ابن نديم در كتاب الفهرست ( ص 376 چاپ مصر ) در جزو تأليفات فاليس رومى مينويسد « كتاب الزبرج » ( تحريف بزيذج ) فسّره بزرجمهر .
أبو الحسن علىّ بن يوسف قفطى در كتاب تاريخ الحكماء ( ص 261 چاپ ليبسيك ) در ترجمهء حال فاليس مينويسد وهو مؤلّف الكتاب المشهور بين أهل هذه الصّناعة المسمّى بالبريدج وفسّره بزرجمهر .
( 7 ) - بروز قوى باشند ، س . وشش برج باقي بروز قوىّ شوند ، حص .